چون مطاع همواره ما فوق مطيع است و خداوند ما فوق همهء موجودات است و كسى ما فوق او نيست كه خدا مطيع او شود ؛ اما آيه شفيع مجاب را كه نفى نكرده و بحث ما در شفيع مجاب است . وانگهى بر فرض بپذيريم كه آيه حتى شفيع مجاب را هم رد مىكند . مىگوييم : جمع ميان اين آيه و آياتى كه صريحا شفاعت را اثبات مىكنند به اين است كه اين آيه و امثال او را بر كافران حمل كنيم ؛ يعنى در قيامت كافران شفاعت نمىشوند و اگر هم بشوند اجابتى در كار نيست .
ب . قرآن مىگويد :
وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ ؛ *
و براى ستمكاران هيچ ياورى نيست .
ظالمان در قيامت ياور ندارند و فاسق هم ظالم است پس ناصرى ندارد . آنگاه اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از آنها شفاعت كند هر آينه ناصر و كمككننده به آنها خواهد بود و هذا خلاف نص القرآن .
ج . قرآن مىگويد :
وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ ،
يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً ، *
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ
كه اين آيات اطلاق دارد و اصولا دلالت دارد كه در قيامت شفاعتى نيست . جواب ما اين است كه يك دسته آيات و روايات صريح در وجود شفاعت در قيامتاند و يك دسته به ظاهرشان شفاعت را نفى مىكنند و جمع بينهما به اين است كه دسته دوم را بر كفار حمل كنيم و بگوييم كافران مشمول شفاعت نيستند .
د : قرآن مىگويد :
لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى .
كيفيت استدلال : اين آيه نفى مىكند شفاعت فرشتگان را از كسانى كه خداوند از آنها راضى نيست و مرتضاى اللّه نيستند آنگاه فاسق هم مرتضاى خداوند نيست پس مشمول شفاعت نيست .
جواب ما : ما قبول نداريم كه فاسق به قول مطلق مرتضاى حق نباشد ، بلكه از جهت ايمان مرتضى است ولو در عمل نباشد .
2 . گروه ديگر به نام تفضليه كه بنا را بر آسان گرفتن گذاشتهاند مىگويند : شفاعت پيامبر و ائمه عليهم السّلام مال فساق اين امت است كه با ايمان از دنيا رفته ، ولى گناهان هم در