دليل آوردهاند :
1 . عقلاى عالم مولايى را كه به عبدش نعمتى بدهد سپس او را ملزم سازد به انجام يك سلسله كلفتها بدون اين كه عوض و پاداشى در برابر تكاليف به او بدهد مذمت و تقبيح كرده و او را به رياكارى نسبت مىدهند و اين را يك نقصى براى مولا محسوب مىدارند كه حالا يك خيرى كرده و ده تا كار طاقتفرسا را طلبكار است و چنين امرى قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس به ناچار بايد گفت استحقاقى است .
2 . عقل هر عاقلى حكم مىكند به اينكه شكر منعم واجب است درحالىكه عقل ما بايدها و نبايدهاى شرعى را ادراك نمىكند پس نمىتوان گفت اين تكاليف به عنوان شكر نعمت است و وقتى شكر نشد سخن بلخى ابطال مىشود . به بيان علّامه شعرانى :
شكر نعمت واجب عقلى است و سخن ما در واجبات شرعيه است و چهبسا مردمى كه تكاليف و احكام شرعى را ندانند و يا پيش از شرع از دنيا رفتهاند و شكر نعمت بر آنها واجب است . پس واجبات شرعيه را نمىتوان به عنوان شكر منعم حساب كرد .
مطلب هشتم [ : شرط استحقاق ثواب وجود مشقت در عمل است ]
شرط استحقاق ثواب آن است كه عمل واجب يا مستحبى را كه انجام مىدهد داراى مشقت باشد و كلفت بر آن صدق كند و شرط ثواب دادن بر اخلال به قبيح آن است كه اين اخلال مشقت داشته باشد ؛ زيرا عاملى كه مقتضى استحقاق عوض اخروى و ثواب است همانا مشقت و زحمت است و اگر مشقت منتفى شد ثواب هم منتفى است ؛ چون مقتضى ندارد و يا چون اذا انتفى الشرط انتفى المشروط .
اگر كسى در هنگام طاعت نادم نبود و طاعت را با جديت انجام داد ولو بعدا نادم شود اين ندامت در اصل استحقاق عقاب تأثيرى ندارد . آرى ، در بقا اين استحقاق مؤثر است .
نيز اگر كسى عملى را براى وجوب و ندب يا وجه وجوب و ندب انجام دهد و آن وجه منفعتى باشد عاجل كه زود به مكلف برسد مانع از استحقاق ثواب نيست مثلا