2 . نهى معناى طلبى ندارد بلكه به معناى زجر و ردع از فعل است و لازمهء عقلى آن بالتبع طلب الترك است و هذا هو الحق ، دوباره گروه اول اختلاف دارند كه آيا مطلوب به نهى مجرد الترك و نفس ان لا تفعل است كه يك امر عدمى است و يا مطلوب به نهى كف النفس عن الحرام است كه امر وجودى است ؟ حق قول اول است و در جاى خود يعنى مباحث اصوليه اين نكات بايد تعقيب شود .
مطلب سوم [ : لزوم قصد قربت ]
در نيت عمل است و آن اينكه فعل واجب يا مستحب يا فعل ضد قبيح و يا اخلال به قبيح به قول مطلق موجب استحقاق ثواب نيست ، بلكه شرطى هم دارد و آن شرط عبارت است از اينكه فعل واجب را براى خاطر وجوب آن و يا وجه الوجوب انجام دهد ؛ يعنى محرك و داعى او از انجام اين كار قصد قربت باشد ؛ يعنى چون خدا واجب كرده انجام مىدهد . مثلا روزه را به داعى قربت و تعبدا انجام مىدهد نه اينكه محرك اصلى او اين باشد كه چون روزه موجب سلامتى انسان مىگردد روزه بگيرد و شعارش اين باشد كه : « صوموا تصحوا » . همچنين فعل مندوب و مستحب را براى خاطر استحباب آن يا لوجه الاستحباب انجام دهد ؛ يعنى نيت او اين باشد كه خدايا ، چون تو فلان عمل را بر من مستحب كردى من به قصد قربت به تو انجام مىدهم . مثلا غسل جمعه را براى مصلحتى كه در آن است انجام مىدهم نه براى پاكيزگى جسمانى و گرنه ثوابى ندارد . قرآن مىگويد :
وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ .
همچنين ضد قبيح را كه انجام مىدهد يا اخلال به قبيح كه مىكند و او را ترك مىكند نيت او اين باشد كه چون فلان عمل قبيح است و مبغوض مولاست ، من ترك مىكنم براى رضايت مولا پس اگر نيت او اين باشد كه شراب ، چون ضرر جسمانى و عقلى دارد نمىخورم اين كار ثواب ندارد ، چون براى خدا نيست .
نكتهاى كه در پايان اين مطلب قابل توجه است اين است كه اعمال ما دو قسم است :
1 . تعبديات : يعنى آنهايى كه قصد قربت در آنها معتبر و شرط صحت عمل است ، مثل صوم ، صلاة ، حج و . . .