3 . اگر انبيا و ائمه عليهم السّلام مجبورند كه معصوم باشند لازم مىآيد كه مكلف به امرى نباشند ، چون مسؤوليت و تكليف از آن انسانهاى مختار و بااراده است و اللازم باطل به دو دليل :
1 . اجماع قائم است بر مكلف بودن آنها .
2 . قرآن هم تصريح كرده بر مكلف بودن آنها كه :
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ ؛ *
يعنى بگو من هم بشرى هستم مثل شما و تنها فرقى كه دارم مقام وحى است .
پس در ساير جهات عموما با شما شريكم و از جملهء آن جهات تكليف است ؛ يعنى شما مكلفيد من هم مكلفم . فالملزوم باطل .
خاتمه : و در يك جمله كوتاه ما معتقديم كه پيامبر و امام عليهما السّلام با اين كه تمايلات بشرى و غرايز در آنها وجود دارد با اين حال با اراده و اختيار خويش دامن به گناه آلوده نمىكنند به سه جهت :
1 . شناخت حقيقى گناه : آنها معاصى را به خوبى مىشناسند و از ماهيت گناه آگاهاند كه هر گناهى قدمى در مسير سقوط و هلاكت انسان است شبيه اين كه ما بدانيم اين كاسه سم است يا اين شىء مدفوع انسانى و نجاست است آيا اقدام به تناول مىكنيم ؟
هرگز ، چرا ؟ چون عاقليم و عقل اجازه نمىدهد و نيز طبع ما از نجاست و خبائث نفرت دارد .
2 . شناخت حقيقى خدا : آنان به مقام يقين رسيده و خدا را مىبينند با چشم دل و جهان را حقيقتا محضر خدا مىدانند و مدام خداوند را حاضر و ناظر بر خويش مىدانند كه « هو اقرب إليكم
مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
و اين معنا از كلمات خود آنان به خوبى آشكار است . ذعلب يمانى از على عليه السّلام مىپرسد : هل رأيت ربّك يا أمير المؤمنين ؟
فرمود : « أفأعبد ما لا أرى ؟ » ؛ يعنى خدايى را كه نديدهام عبادت كنم ؟ ذعلب عرض كرد : و كيف تراه ؟ فرمود : « لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان » ؛ يعنى با چشم سر نمىتوان خداى را ديد ، ولى با چشم دل و با ايمان كامل مىتوان او را يافت . « 1 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 179 .