را به مردم مىآموختند و داراى شريعت و احكام نبودهاند همانند اكثر انبيا قبل از موسى عليه السّلام و ممكن است پيامبرانى تأكيدى باشند ؛ يعنى همان بايدها و نبايدهاى عقلى را تأكيد كنند و ممكن است انبيايى فقط مبعوث بر خويشتن باشند .
ولى گروهى از معتزله مىگويند : ما پيامبر تأكيدى نداريم ؛ زيرا اگر عقل مدرك است پس نيازى به آن پيامبر نيست ، ولى جواب ما اين است كه اگر عقل تنها بگويد چهبسا انسانها احتمال مدح و ذم دهند و اعتنا نكنند ، ولى وقتى شرع هم گفت پاى ثواب و عقاب به ميان مىآيد و بشر تسليم مىشود پس فايده دارد .
پس به عقيدهء ما : پيامبران يا تشريعى و يا تبليغى و يا معقولى و يا تأكيدى و يا نفسىاند و . . .
7 . نبوت پيامبر اسلام
بهطور كلى در باب نبوت دو بحث مطرح است :
1 . نبوت عامه و آن عبارت است از بيان اصول و محورهاى كلى باب نبوت از قبيل :
ضرورت بعثت انبيا و فوايد بعثت و شرايط و امتيازات پيامبران و راه شناخت انبيا و . . .
2 . نبوت خاصه و آن عبارت است از اثبات نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله و سلّم .
تا به حال در مسائل قبل دربارهء نبوت عامه بحث داشتيم اكنون در مسأله هفتم و آخرين مسأله دربارهء نبوت پيامبر اسلام بحث مىكنيم و در آن چند مطلب است :
[ اثبات نبوت خاصه ]
يهوديان در طول تاريخ مدعى هستند كه شريعت حضرت موسى استمرار دارد و پس از وى پيامبرى از طرف خدا نيامده است ( برخى از سخنان آنها را در مطالب بعدى خواهيم آورد ) . مسيحيان همين سخن را دربارهء جناب عيسى دارند ، ولى ما مسلمانها معتقديم كه آخرين پيامبر خدا بر بشر و كاملترين آنها وجود مقدس حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .
مرحوم خواجهء طوسى در اين كتاب براى اثبات نبوت پيامبر اسلام به يك برهان تمسك كرده و آن اين كه حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مدعى نبوت بوده و معجزات بسيارى هم بر وفق ادعاى او به دست مبارك او ظاهر گرديده است . ( صغرى )