تا اين آدم اعور و يك چشم شفا يابد وى دعا كرد و همان چشم سالم هم كور شد خوب اين كار خارقالعاده است .
2 . هنگامى كه موسى با عصا به دريا زد و دوازده راه باز شد و موسى يا بنى اسرائيل از دريا گذشتند فرعون گفت : دريا از هيبت من اينچنين شد ، ولى وقتى كه فرعون و يارانش وارد دريا شدند دريا آنها را فرو برد و كوس رسوايى فرعون و فرعونيان زده شد و يك بار ديگر در كشاكش حق و باطل حق غالب شد .
3 . هنگامى كه كوهى از آتش به فرمان الهى بر ابراهيم عليه السّلام سرد و گلستان شد .
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ .
فرعون بابل ، يعنى نمرود گفت : آتش از هيبت من چنين شد تا سخن او به پايان رسيد بلافاصله شعلهاى از آن آتش عظيم به سمت نمرود حملهور شد و ريش او را سوزاند .
و اما اين كه شما گفتيد : كافى است در اثبات كذب آنها عدم اظهار معجزه بر وفق مرادشان و نيازى به اظهار آن بر ضد مراد نيست پس اين اظهار عبث است ، ما مىگوييم : خير عبث نيست به جهت اين كه اگر معجزهاى بر نفى يا اثبات اظهار نمىشد چهبسا مىگفتند : لابد خدا فعلا مصلحت نديده و اظهار نشده و لذا قطع به كذب حاصل نمىشد ، ولى اظهار معجزه برعكس كاملا دروغ آنها را بر ملا مىسازد .
6 . ضرورت بعثت در طول تاريخ تا قيامت
در مسأله اول و دوم باب نبوت با فوايد بعثت و ضرورت آن آشنا شديم . اكنون سخن در اين است كه آيا بشر در همهء اعصار نياز به انبيا عليهم السّلام دارد و يا در مرحلهاى از زندگى نياز به پيامبر نيست ؟ به عبارت ديگر آيا بر خداوند حكيم واجب است كه در هر عصرى از اعصار پيامبرانى را ارسال كند و يا اگر پيامبرى نبود بايد شريعتى از شرايع آسمانى در جامعه حاكم باشد يا خير لازم نيست ؟
بهطور مجمل سه نظريه در اين باب مطرح است :
1 . اشاعره مىگويند : اصولا در هيچ عصر و زمانى نمىتوان گفت كه ارسال رسل بر خدا واجب است و نمىتوان براى خدا تعيين وظيفه كنيم و . . . پيش از اين هم مبناى