طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي .
گفت : « اى سران [ كشور ] ، كدام يك از شما تخت او را - پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند - براى من مىآورد ؟ » عفريتى از جنّ گفت : « من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو مىآورم و بر اين [ كار ] سخت توانا و مورد اعتمادم » . كسى كه نزد او دانشى از كتاب [ الهى ] بود ، گفت : « من آن را پيش از آنكه چشم خود را برهم زنى برايت مىآورم » .
پس چون [ سليمان ] آن [ تخت ] را نزد خود مستقر ديد ، گفت : « اين از فضل پروردگار من است » .
داستان كراماتى بىشمار از امير المؤمنين و يازده فرزند معصوم آن حضرت : شرح اين كرامات در تاريخ منقول است و مورخان شيعه و سنى آنها را نقل كردهاند . يكى از آن قضايا ، قضيه خيبر است كه در مباحث امامت هم نقل خواهيم كرد . اجمال قضيه اين است كه قلعه خيبر كه دژ مستحكم يهوديان بود درى داشت كه چهل مرد نيرومند آن را جابهجا مىكردند ؛ ولى على عليه السّلام به تنهايى آن را از جاى كنده و به دور افكند و راه نفوذ در قلعه را بر روى رزمندگان اسلام گشود و قلعه را فتح كردند و امثال اين كرامات از آن حضرت چه بسيار مشاهده شده است .
اين نمونهها و امثال آنها كه يا در قرآن نقل شده و قطعى السند است و يا در خبرها به تواتر نقل شده و يقينآور است بهترين شاهد بر تحقيق معجزه از غير پيامبران است .
معتزله كه منكر اين معنا هستند موارد فوق را توجيه مىكنند ؛ يعنى مىگويند :
داستان مريم عليها السّلام از نوع ارهاص بوده و ارهاص ، يعنى آماده كردن اذهان براى قبول يك نبوت كه گاهى كارهاى عجيب و غريبى قبل از بعثت يك پيامبر انجام مىگرفت تا مردم از مشاهده آنها آماده شنيدن دعوت آن پيامبر شوند و قضيه مريم از نوع ارهاص و آمادهسازى مردم براى قبول نبوت عيسى عليه السّلام بوده و نه كرامتى براى مريم مثلا ، و داستان آصف برخيا هم در حقيقت از معجزات جناب سليمان بود كه خواست به بلقيس بفهماند كه بدان كه يكى از اتباع من قدرت انجام چنين كارى را دارد كه احدى از شماها نداريد پس بترسيد و مسلمان شويد ، و داستان على عليه السّلام و خيبر هم در حقيقت