طرح مىكنيم .
بحث اول : معجزه عبارت است از كارهاى عجيب و غريب و خارقالعاده كه ديگران از انجام آن عاجز باشند چه در قسمت اثباتى ، يعنى پيامبران كارهاى خارقالعادهاى انجام دهند كه ديگران از اتيان به آن ناتواناند مثل تبديل عصاى چوبين به اژدها و . . . و چه در قسمت سلبى ، يعنى كارهايى را كه عادت مردم به انجام آن تعلق گرفته و بهطور معمول آن را انجام مىدهند پيامبران آن عادت را شكسته و كارى كنند كه بشر از انجام اين فعل معتاد عاجز شود ؛ مثلا به قدرت الهى كارى كند كه يك قهرمان نامى از حمل يك شمشير ناتوان بماند .
بحث دوم : معجزه شرايطى دارد كه همهء آنها تنها در معجزه وجود دارد و در ساير كارهاى خارقالعاده نيستند و آن شرايط عبارتاند از :
1 . امت اين پيامبر از آوردن به مثل آن عاجز باشند ؛ زيرا اگر فرد يا افراد ديگرى از همان امت قادر بر انجام آن باشند نامش معجزه نبوده و دليل بر حقانيت و صدق او نمىشود .
2 . اين فعل خارقالعاده از ناحيه خداوند باشد نظير زنده كردن مرده به اذن خدا و يا با امر خداوند باشد نظير
أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ
نه براساس رياضتهاى نفسانى و باطلهء شيطانى كه براى مرتاض حاصل مىشود ؛ زيرا اين براى هركسى با رياضت مقدور است .
3 . انجام اين عمل خارقالعاده در دوران تكليف بشر ، مثل دورانهاى انبيا تا دوران ما و تا زمانى كه علايم و آثار قيامت بروز كند ، باشد . پس در نزديكهاى قيامت كه اوضاع جهان درهم مىريزد و عادتها شكسته مىشود در آن عصر اگر كسى كار خارقالعادهاى بكند دليل بر نبوت او نمىشود و سند حقانيت نيست .
4 . اظهار معجزه همراه با ادعاى نبوت و پيامبرى باشد ؛ يعنى به دنبال ادعاى نبوت چنين كارى از او صادر شود . بنابراين ، كارهاى شگفتآور صلحا و اولياى الهى و ائمه عليهم السّلام معجزه نيست ، بلكه كرامت نام دارد .
5 . عمل يك عمل خارقالعاده باشد نه مطابق عادت مثلا طلوع شمس از مشرق