عبث و لغو و بيهوده است و يا امرى حكيمانه ، مديرانه و منطقى ؟ و اصولا آيا بشر نيازى به آمدن انبيا دارد يا اين كه به تنهايى مىتواند به مقصد برسد ؟
ممكن است كسانى در اين جهان اينگونه بينديشند كه خداوند به ما انسانها عقل و انديشه داده و در سايهء خرد قادر هستيم مصالح و مفاسد خويش را ادراك كنيم و به دنبال آن امورى كه مصلحت ما در آن است جامهء عمل پوشيده و از امورى كه داراى مفسده و ضرر است اجتناب كنيم و در نتيجه هماى سعادت و خوشبختى را در آغوش كشيم و مدينهء فاضله را بر روى كرهء خاكى ايجاد نماييم . با اين محاسبه ديگر چه نيازى به ارسال رسل و انزال كتب و وعده و وعيدهاى آسمانى و . . . وجود دارد ؟
بويژه اين كه قرآن هم مىفرمايد :
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ؛
سوگند به نفس و آنكس كه آن را درست كرد ؛ سپس پليدكارى و پرهيزكارىاش را به آن الهام كرد .
پس از اين خود انسان بايد بكوشد تا به كمال لايق خود برسد و نيازى به آمدن از انبيا نيست . همانگونه كه گروهى از فلاسفه هندوستان قديم چنين پندارى را داشتهاند و بويژه در عصر حاضر كه ترقيات علمى محير العقولى نصيب بشر گرديده و با كليد توانمند علم قفل بسيارى از اسرار آفرينش را گشوده و با پاى پرتوان علم بسيارى از گردنههاى صعبالعبور را پشت سر گذارده و نزديك است كه بر بالاى بام طبيعت صعود كرده و همه جا را فتح كند . علم جاى ايمان مذهبى را پر كرده ديگر چه نيازى به دين و مذهب و آمدن انبيا ؟ خير حاجتى نيست عصر مذهب سپرى شد و بايد فاتحهء مذهب را خواند و هماكنون عصر شكوفايى دانش است كه با تمام توان مىكشد تا جاى مذهب را پر كند .
آيا واقعا مطلب از اين قرار است كه بعثت انبيا بيهوده است و هيچ غرضى بر آن مترتب نيست و يا بعثت انبيا امرى حكيمانه و هدفدار است آن هم نه در اعصار و قرون گذشته ، بلكه در جميع اعصار و در عصر علم اين نياز بيشتر و ملموستر احساس مىشود ؟