مستحب رجحان الفعل است و اگر تكليف به ترك اين عمل است بايد عمل حرام يا مكروه باشد كه صفت زايده در حرام همان مفسده ملزمه است و در مكروه همان رجحان ترك و مرجوحيت فعل است با اين محاسبه در حقيقت مباحات متعلق تكليف نيستند و در آنها عقل هم استقلالا حاكم است به اينكه : « الاصل فى الاشياء الاباحه » .
ج . شرايط مكلف ( به صيغهء اسم فاعل ) ، يعنى خداوند : مكلف بايد داراى سه شرط باشد تا تكليف و خطاب از ناحيهء وى شايسته باشد و آن شرايط عبارتاند از :
1 . بايد خداوند به صفات فعل ، يعنى مصالح يا مفاسد آن آگاه باشد تا مبادا ما را به ايجاد قبيح فرمان دهد و يا از انجام واجب و حسن منع فرمايد و خلاصه بداند كه كدام افعال مصلحت دارند و به همانها امر كند و يا كدام كارها مفسده دارند و از آنها منع كند .
2 . بايد خداوند به مقدار ثواب و عقاب هر كارى آگاه باشد ؛ يعنى بداند كه فلان كار چند درجه پاداش دارد و فلان كار ديگر چند درجه كيفر دارد و گرنه ارزش كار بزرگتر چهبسا نزد وى كوچك جلوه كند .
بايد مكلف حكيم باشد ؛ يعنى كار قبيح از او صادر نشود تا مبادا به وظيفهاش اخلال كرده و ثوابى را به مستحق آن نرساند .
د . شرايط مكلف ( به صيغه اسم مفعول ) ، يعنى انسانها : مكلف نيز بايد داراى سه شرط باشد تا با وجود آنها تكليف به او صحيح و روا و شايسته باشد و آنها عبارتاند از :
1 . قدرت بر انجام فعل داشته باشد . بنابراين ، تكليف انسان عاجز و ناتوان قبيح است .
2 . علاوه بر قدرت بايد علم به تكليف هم داشته باشد . بنابراين ، انسان جاهل ولو مكلف واقعى باشد اما مكلف فعلى نيست . به فرموده قرآن :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
و حديث مىخوانيم : « رفع ما لا يعلمون » .
3 . اگر عمل يك عملى است كه نيازمند يك سلسله ابزار و آلات است ، اين مقدمات هم در اختيار مكلف باشد . و يا امكان تحصيل آنها برايش باشد و گرنه تكليف قبيح است .