دليل اول : حدوث حوادث در ذات حق مستلزم آن است كه ذات منفعل و متغيّر و متكامل باشد ؛ به اين معنا كه تا به حال ذات ، قابليت اتصاف به اين صفت را نداشت و الآن اين قابليت و استعداد آمد و اين خصلتها از صفات ممكنات مادى است و ذات حق واجب الوجود است ؛ فيلزم ما فرضناه واجبا صار ممكنا .
دليل دوم : اين صفتى كه مىخواهد بر ذات حق عارض شود يا از صفات و لوازم ذات حق است و يا لوازم غير اوست . به عبارت ديگر ، يا مقتضى اين صفت حادثه خود ذات است ، يا ذات ديگر . اگر از صفات خود ذات باشد ، بايد قديم و ازلى باشد نه حادث و هو المطلوب ؛ و اگر از غير او باشد لازم مىآيد كه واجب الوجود محتاج به غير باشد و احتياج مستلزم امكان است .
دليل سوم : اگر اين صفت حادثه يك صفت كماليه است كه محال است ذات حق خالى از آن باشد ؛ زيرا به زودى خواهيم گفت كه صفات حق تعالى عين ذات اوست و اگر از صفات نقص است كه براى ابد اتصاف ذات حق به آن ممتنع است فلا وجه لكونه محّلا للحوادث . مخالفان در اين باب حضرات كراميه هستند كه مىگويند ارادهء خداوند حادث است در محلى كه خود ذات باشد . با براهين فوق ، نظريه آنان باطل مىشود .
10 . خداوند محتاج به غير نيست
دهم از صفات سلبيه خداوند آن است كه واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه آن ذات مقدس غنى على الاطلاق بوده و از جميع ماسوى مستغنى و در اصل ذات و در صفات ثبوتيه و سلبيه و نيز در افعال و تأثيرات ، به هيچ موجودى محتاج نباشد .
او حقيقتى است كه قائم به ذات خويش بوده و جميع ممكنات محتاج درگاه او و قائم به ذات او هستند . قرآن كريم مىفرمايد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ؛
« 1 »
اى مردم ، شما به خدا نيازمنديد ، و خداست كه بىنياز ستوده است .
هامش
( 1 ) . سورهء فاطر ، آيه 15 .