عقيده ما در اين باب ، همان سخن مولاى عارفان على عليه السّلام كه مىفرمايد :
مع كلّ شيء لا بمقارنة و غير كلّ شيء لا بمزايلة . « 1 »
و باز مىفرمايد :
داخل فى الأشياء لا كشيء داخل و خارج من الأشياء لا كشيء خارج سبحان من هو هكذا و لا هكذا غيره . « 2 »
8 . خداوند در جهتى نيست
هشتم از صفات سلبيه خداوند آن است كه واجب الوجود بودن حق مقتضى است كه او داراى جهت نباشد . مقصود از جهت عبارت است از سمتى كه قابل اشارهء حسّيه است و اهل هيأت جهات را به چهار جهت مشرق ، مغرب ، شمال و جنوب منقسم مىدانند و اهل حكمت جهات را به شش جهت تقسيم مىكنند : يمين و يسار ، امام و خلف ، فوق و تحت . ما معتقديم كه خداوند در جهتى نيست و نمىتوان گفت خداوند در جهت بالاى سر ماست و دو دليل هم داريم :
1 . هر موجودى كه داراى جهت باشد ، قابل اشارهء حسّيه است و هر موجودى كه قابل اشارهء حسّيه باشد ، مادى خواهد بود . و قد ثبت كه ذات حق فراتر از ماده و ماوراى مادى است ، پس داراى جهت نيست .
2 . هر موجودى كه در جهتى باشد ، محلى براى اكوان اربعهء حادثه است ؛ زيرا يا دو آن پشت سر هم در آن جهت معيّن مىماند ، پس ساكن خواهد بود ، يا در آن بعدى از آن نقطه به نقطه ديگر منتقل مىشود ، پس متحرك خواهد بود و اكوان اربعه از امور حادثه است ؛ پس لازم مىآيد كه خداوند حادث باشد و حدوث از نشانههاى ممكن الوجود است . پس اگر حادث باشد ، او ممكن خواهد بود ، كه نبود و قابليت وجود را داشت ، سپس بهوجود آمد و امكان قسيم واجب است و ما در واجب الوجود بحث داريم .
مخالفان اين نظر و كسانى كه خدا را در جهتى مىدانند ، مجسمه و كراميه هستند
هامش
( 1 ) . همان ، خطبه 1 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 105 .