و اصولا تمام فرقى كه خدا را جسم مىدانند ، براى او جهت قائلاند . كراميه مىگويند :
خداوند در جهت فوق عرش است چون قرآن گفته است :
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى .
« 1 » برخى از اينها مىگويند : جهت خداوند از جهت عرش تا بىنهايت است و فاصلهء عرش از خداوند هم نامتناهى است . بعضى ديگر مىگويند : ذات حق نامتناهى است ولى فاصلهء او از عرش متناهى است . البته اين ظاهر تعبيرشان است كه فاسد است .
در خاتمه اين بحث ، سؤال و جوابى را عرضه مىكنيم :
سؤال : اگر خداوند در جهتى نيست ، پس آياتى كه مىگويد :
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ،
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ ، *
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ،
يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ
و . . . را چگونه توجيه مىكنيد كه به ظاهرش اثبات جهت مىكنند ؟
ما دو جواب مىدهيم ، يكى نقضى و ديگرى حلّى :
جواب نقضى : اگر ما اينگونه آيات را داريم ، متقابلا آياتى هم داريم مبنى بر اينكه :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
يا
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
و . . . . اينها را چه مىگوييد ؟
جواب حلّى : از طرفى ظواهر قرآنيه دلالت دارند بر اينكه خداوند در جهتى است و جسم است ، ولى از طرف ديگر برهان قطعى عقلى مىگويد : جسميت و در جهت بودن بر خداوند محال است . حال چه بايد كرد ؟ چهار صورت متصور است :
1 . هم به ظواهر نقليه و هم به برهان عقلى باهم معتقد شويم ؛
2 . به هيچكدام از ظواهر نقلى و دليل عقلى معتقد نشويم ؛
3 . به ظواهر نقليه عمل كرده و ادلّه عقليه را طرح كرده و دور بياندازيم ؛
4 . به ادلّه عقليه عمل كرده و ظواهر نقليه را توجيه كنيم .
احتمال اول باطل است ؛ چون معنايش اين است كه ما هم معتقد به جسميت باشيم و هم به عدم جسميت ؛ هم خدا را در جهتى بدانيم و هم ندانيم . اين اجتماع نقيضين است و هو محال .
هامش
( 1 ) . سورهء طه ، آيه 5 .