دارد ، و بر تو براى شناخت حق و پيروى از آن توفيق كرامت فرمايد من اين نامه را براى تو پس از كشته شدن عثمان ، امير المؤمنين عليه السلام مى نويسم . اى واى كه چگونه كشته شد او را همان گونه كه از شتر سالخوردهاى كه در مورد حمل بار از او نوميد مى شوند مى كشند ، كشتند آن هم پس از آنكه بر اثر پيمودن مرحلهها و راه رفتن در نيمروز سوزان كف پايش ساييده و سوراخ شده بود . من اينك داستان او را بدون آنكه خلاصه كنم يا سخن درازى نمايم مى گويم كه آن قوم روزگارش را دراز و يارانش را اندك و بدنش را زار و نحيف يافتند و با كشتن او آرزو دارند به آنچه كه عثمان از آنان گرفته بود دست يازند و گروه گروه بر او شورش كردند و او را محاصره كردند و از اقامه نماز جماعت و از بررسى به مظالم و نگريستن در كار امت باز داشته شد و چنان شد كه گويى او انجام دهنده كارهايى است كه آنان انجام دادهاند . و چون اين كار ادامه يافت از فراز بام بر آنان مشرف شد و آنان را از خداوند بيم داد و سوگندشان داد و وعدههاى پيامبر ( ص ) را فرا يادشان آورد و گفتار رسول خدا را در مورد خود به آنان تذكر داد . ايشان فضل عثمان را منكر نشدند و انكار نكردند . سپس دروغها و ياوههاى ساخته و پرداخته به او نسبت دادند تا آن را بهانه و دستاويز كشتن او قرار دهند . عثمان آنان را وعده داد كه از آنچه ناخوش مى دارند توبه كند و به آنچه خوش مى دارند عمل كند ولى نپذيرفتند ، نخست خانهاش را تاراج كردند و حرمتش را پاس نداشتند و بر او تاختند و خونش ريختند و از گرد او پراكنده شدند همچون پراكنده شدن ابرى كه بارانش تمام شود .
آن گاه آهنگ پسر ابو طالب كردند همچون هجوم و آهنگ گله ملخى كه چمنزار ببيند .
اينك اى ابا عبد الرحمان ، توجه داشته باش كه اگر خونخواهى براى خون عثمان از ميان بنى اميه قيام نكند آنان از صحنه چنان دور خواهند شد كه ستاره عيوق . اينك اى ابا عبد الرحمان ، اگر مى خواهى تو آن قيام كننده و خونخواه باشى ، باش . و السلام .
چون اين نامه به معاويه رسيد فرمان داد مردم جمع شوند و براى آنان خطبهيى خواند كه چشمها به گريه و دلها به طپش افتاد و بانگ ناله و شيون برخاست و چنان شد كه زنها هم آماده سلاح برداشتن شدند .
معاويه آن گاه براى طلحة بن عبيد الله و زبير بن عوام و سعيد بن عاص و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٩