زبير بن به كار چنين مى گويد : محمد بن محمد بن زكريا بن بسطام ، از محمد بن - يعقوب بن ابى ليث ، از احمد بن محمد بن فضل بن يحيى مكى ، از پدرش ، از جدش فضل بن يحيى ، از حسن بن عبد الصمد ، از قيس بن عرفجة براى من نقل كرد كه چون عثمان محاصره شد مروان بن حكم دو پيك تندرو به شام و يمن گسيل داشت . حاكم يمن در آن هنگام يعلى بن منية بود - او همراه هر يك از پيكها نامهيى فرستاد كه در آن چنين نوشته بود : اينك بنى اميه ميان مردم لكه سياه و نگون بخت اند . مردم بر سر هر راه در كمين ايشان نشستهاند و باران دروغ و تهمت بر آنان مى بارد و ايشان نشانهء بهتان و سخنان ناروايند و شما مى دانيد كه چه حادثه ناخوشايندى بر سر عثمان آمده و همچنان دنبالهاش ادامه خواهد داشت و من بيم آن دارم كه اگر عثمان كشته شود تو ميان بنى اميه همچون ستاره ثريا باشى . اينك اگر به استوارى پايههاى استوار يارى ندهيم و چنان نشويم و اگر عمود خانه سست شود ديوارهايش فرو مى ريزد . آنچه كه بر عثمان خرده گرفته شده اين است كه شام و يمن را در اختيار شما نهاده است و شكى نيست كه اگر بر حذر نباشيد شما دو تن هم از پى او خواهيد بود . اما من از هركسى كه در اين باره ، رايزنى كند پذيراى انديشهاش خواهم بود و هر فرياد خواهى را يارى خواهم داد و هر فراخوانندهاى را پاسخ مى دهم و همچون يوزپلنگ منتظر فرصتم تا غفلت شكار را ببينم و بر او حمله برم ، و اگر بيم آن نبود كه مبادا پيكها اسير و نابود و نامهها تباه شود براى شما كار را چنين تشريح مى كردم كه وحشتى براى شما باقى نماند .
بر فرض كه كارى پيش آيد ، اينك در طلب آنچه كه شما دو تن ولى و سزاوار آنيد كوشش كنيد و بايد عمل بر اين برنامه منطبق باشد ان شاء الله .
و در آخر نامه خود اين ابيات را نوشت .
« . . . كار به گونه نخست برگشته است و اگر شما دو كوشش نكنيد سرانجام نيستى و نابودى است و اگر فرو نشستيد ديگر در مطالبه ميراث خود نباشيد . . . » چون اين نامه به معاويه رسيد ميان مردم ندا داد و آنان را فراخواند و براى ايشان سخنرانى كرد ، سخنرانى مردى كه يارى و فريادرسى مى خواهد . در همان حال و پيش از آنكه براى مروان نامه بنويسد نامهء ديگر مروان كه حاكى از خبر كشته شدن عثمان بود رسيد . مروان در اين نامه چنين نوشته بود : اى ابا عبد الرحمان خداوند به تو قوت عزم دهد و صلاح نيت ارزانى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٨