دهى و از همه همفكران خود كمك بگيرى تا به راى صواب برسى ، خواهى دانست كه آرى معاويه در هر حال فريب دهنده است و على عليه السلام فريب خورده است .
اگر بگويى به هر حال معاويه به آنچه مى خواست و دوست داشت رسيد . مى - گويم مگر ما اين كتاب خود را بر اين پايه تنظيم نكردهايم كه على عليه السلام در مورد روزگار حكومت و ياران خويش چنان گرفتار فتنه بود كه هيچ پيشوايى پيش از او بدان گونه گرفتار نبود . ياران او گرفتار ستيز و اختلاف و شتاب و عجله براى رياست بودند و مگر جز اين است كه على عليه السلام از همين مورد صدمه ديد مگر نه اين است و خود اين موضوع را نمى دانيم - كه سه نفر براى كشتن سه نفر توطئه و همدستى كردند : ابن ملجم داوطلب كشتن على عليه السلام و برك صريمى داوطلب كشتن عمرو بن عاص و ديگرى كه عمرو بن بكر تميمى بود داوطلب كشتن معاويه شد ولى اتفاق چنين شد يا براى امتحان و گرفتارى چنين مقدر شده بود كه از آن ميان فقط على عليه السلام كشته شود .
بر فرض كه شما در مذهب و عقيده خود چنين پنداريد و قياس كنيد كه سلامت ماندن عمرو عاص و معاويه به سبب حزم و دورانديشى ايشان بوده است و كشته شدن على عليه السلام از اين جهت بوده كه خود توجهى نفرموده است . ولى به هر حال اين موضوع هم براى شما ثابت است كه بر خلاف آنچه در دشمن او مى بينيد اين پيشامد نوعى گرفتارى و آزمون سرنوشت و تقدير براى اوست و هر چيز ديگر هم جز اين تابع نفس است .
گفتار ابو عثمان جاحظ در اين مورد به پايان رسيد . و هر كس با چشم انصاف به گفتارش بنگرد و از هواى نفس پيروى نكند درستى تمام گفتار او را درك خواهد كرد و امير المومنين به سبب اختلاف نظر يارانش و نافرمانى ايشان و اينكه ملتزم به راه عدل و شريعت بود به ظاهر عقب ماند و معاويه و عمرو بن عاص براى استمالت و دلجويى از مردم با بيم و اميد از قاعده شرع سرپيچى مى كردند . در عين حال بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر على عليه السلام آشناى به انواع سياست و تدبير امور حكومت و خلافت نبود و در آن ورزيده نمى بود كسى جز اندكى از مردم كه آن هم فقط طالبان آخرت بودند گرد او جمع نمى شدند و مى بايست فقط آنان كه گرايشى به دنيا ندارند اطرافش باشند ولى مى بينيم هنگامى كه عهدهدار كار شد چنان تدبير امور كرد كه گروهى بيش از شمار و لشكرهاى فراوان گرد او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٥