را بكشند و همگى هماهنگ شده بودند تا آن كار را از خاندان عبد مناف پوشيده بدارند . كسانى كه آن تصميم را گرفته و بر آن متحد شده بودند عبارتند از : نضر بن حارث از خاندان عبد الدار ، ابو البخترى بن هشام و حكيم بن حزام و زمعة بن الاسود بن مطلب - كه اين سه تن از خاندان اسد بن عبد العزى بودند ، ابو جهل و برادرش حارث و خالد بن وليد بن مغيره كه اين سه تن از خاندان مخزوم بودند و نبيه و منبه پسران حجاج و عمرو بن عاص - كه اين سه تن از خاندان سهم بودند ، و امية بن خلف و برادرش ابى - كه اين دو از خاندان جمح بودند . هنگام شب اين خبر به آگاهى عتبة بن ربيعة بن عبد شمس رسيد كه برخى از ايشان را ديدار كرد و از آن كار آنان را نهى كرد و گفت : خاندان عبد مناف از خون محمد ( ص ) گذشت و خوددارى نخواهند كرد . شما او را در بند و زنجير كشيد و در يكى از خانههاى خود زندانى كنيد و منتظر بمانيد تا مرگش فرا رسد ، همانگونه كه شاعران ديگر مى ميرند . عتبة بن ربيعه سالار و سرور خاندان عبد شمس بود كه از خاندان عبد مناف و پسر عموها و خويشاوندان پيامبر ( ص ) شمرده مى شوند . بدين سبب بود كه ابو جهل و يارانش در آن شب از كشتن پيامبر خوددارى كردند و سپس چون گمان مى كردند پيامبر در خانه است از ديوار بالا رفتند و چون كسى را ديدند كه قطيفهء سبز حضرمى را بر خود پيچيده است شك نكردند كه پيامبر است و شروع به رايزنى دربارهء كشتن او كردند .
ابو جهل آنان را بر آن كار تشويق مى كرد و آنان گاه قصد آن مى كردند و باز خوددارى مى نمودند . سپس برخى از آنان به ديگران گفتند : بر او سنگ بزنيد و شروع به آن كار كردند و على ( ع ) از اين پهلو به آن پهلو مى شد و آهسته اظهار درد مى كرد و چون خداوند متعال اراده فرموده بود كه على به سلامت ماند و نجات يابد ، آنان تا سپيده دم همچنان مردد ماندند و در آن هنگام على عليه السلام از بسيارى سنگ زدن آنان مشرف به مرگ شده بود . اگر پيامبر ( ص ) در آن هنگام به مدينه نمى رفت و همچنان در مكه و ميان ايشان مى ماند ، بر فرض كه آن شب او را نمى كشتند شب بعد آن حضرت را مى - كشتند ، هر چند كه منجر به بروز جنگ ميان آنان و خاندان عبد مناف مى شد ، زيرا ابو جهل چنان نبود كه از كشتن پيامبر دست بدارد كه مردى بدون بصيرت و داراى عزمى استوار در ريختن خون آن حضرت بود .
من به نقيب گفتم : آيا رسول خدا و على مى دانستند كه عتبه آنان را از كشتن پيامبر باز داشته است گفت ، نه آن دو در آن شب آگاه نبودند و آن موضوع را بعدها
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٨