« و شروع به پيروى كردن از راهى كه رسول خدا ( ص ) رفته بود كردم » شروع مىشود ، ابن ابى الحديد چنين آورده است ] : محمد بن اسحاق در كتاب المغازى خود مى نويسد : پيامبر ( ص ) هيچيك از مسلمانان جز على بن ابى طالب و ابو بكر بن ابى قحافه را از تصميم خود در مورد هجرت آگاه نفرمود . على را از خروج خود آگاه فرمود و فرمانش داد تا در بستر پيامبر ( ص ) بخوابد و بدانگونه نسبت به مشركان خدعه ورزد كه چنان پندارند كه رسول خدا از جاى خود حركت نكرده است و به تعقيب او نپردازند تا مسافت طى شده ميان رسول خدا و ايشان زياد شود ، و نيز فرمان داد على عليه السلام پس از رفتن رسول خدا ( ص ) در مكه بماند و وديعههايى را كه مردم پيش آن حضرت نهاده بودند به صاحبان آنها برگرداند ، و گروهى از مردان مكه به سبب شناختى كه از امانت دارى پيامبر ( ص ) داشتند ، امانتهاى خود را بايشان مى سپردند . اما ابو بكر همراه آن حضرت بيرون رفت .
من از ابو جعفر يحيى بن ابى زيد نقيب حسنى ، كه خدايش رحمت كناد ، پرسيدم كه اگر قريش بر اين راى هماهنگ شده بودند تا با شمشيرهايى ، كه در دست افراد مختلفى از قبايل قريش باشد ، پيامبر را بكشند تا خون آن حضرت ميان خاندانهاى قريش ضايع شود و خاندان عبد مناف نتوانند آن را مطالبه كنند و آنچنان كه روايت شده است شيطان اين فكر را به آنان القاء كرده بود ، چرا آن شب را منتظر ماندند تا صبح شود و در اين مورد روايت شده است كه آنان از ديوار بالا رفتند و شخصى را ديدند كه قطيفهء سبز رنگ حضرمى را بر خود پيچيده است و ترديد نكردند كه او پيامبر است ، در عين حال تا صبح درنگ كردند و ديدند كه آن شخص على است . و اين موضوع عجيبى است ، زيرا آنان هماهنگ شده بودند كه پيامبر را همان شب بكشند . پس چه پيش آمده است كه همان شخصى را كه قطيفه را بر خود پيچيده بود نكشتند . و اينكه منتظر رسيدن روز شدهاند دليل آنست كه نمى - خواستهاند او را در آن شب بكشند .
نقيب در پاسخ گفت : آنان از روز قبل تصميم گرفته بودند كه در آن شب پيامبر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٧