عزل كرد و او بدين سبب همواره نسبت به على ( ع ) خشمگين و از او دلگير بود ، تا آنجا كه از او كارهايى سر زد كه حذيفة بن اليمان دربارهء او آن سخن را گفت ، و حذيفه در مورد ابو موسى روايتى كرده است كه در آن مطلبى است كه خوش نمى دارم بگويم به هر حال خدايش بيامرزد . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : سخنى كه ابن عبد البر اشاره كرده و آن را نگفته است اين است كه در حضور حذيفة سخن از تدين ابو موسى رفت . حذيفه گفت : شما اينچنين مى گوييد ، ولى من گواهى مى دهم كه او دشمن خدا و رسول خدا و در اين جهان و به روز رستاخيز در حال ستيز با آنان است . روزى كه معذرت خواهى و بهانهتراشى ستمگران را سود نمى بخشد و براى آنان لعنت و بدفرجامى است ، و حذيفه به منافقان آشنا بوده و پيامبر ( ص ) كار آنان و نامهايشان را پوشيده به او فرموده بود .
و روايت شده است كه از عمار در مورد ابو موسى سوال شد . گفت : از حذيفه دربارهء او سخنى بس بزرگ و شگفت انگيز شنيدم . شنيدم كه مى گفت : صاحب آن شب - كلاه سياه ، و سپس عمار روى ترش كرد و لبهاى خويش را به دندان گزيد ، آنچنان كه از آن كار او دانستم كه ابو موسى در زمرهء افرادى بوده كه در آن شب روى گردنه بودهاند [ آهنگ رم دادن شتر پيامبر و قصد جان آن حضرت را داشتهاند ] .
سويد بن غفله مى گويد : به روزگار حكومت عثمان بر كنارهء رود فرات همراه ابو موسى بودم . براى من خبرى از پيامبر ( ص ) نقل كرد و گفت : شنيدم آن حضرت مى فرمود : « همانا بنى اسرائيل اختلافى پيدا كردند كه همچنان ادامه يافت تا آنكه دو داور گمراه بر انگيختند كه هم خودشان و هم هر كس از آن دو پيروى كردند گمراه شدند . كار امت من هم چنان خواهد شد كه دو داور بر مى گزينند كه آن دو گمراه مى شوند و هر كه را از ايشان پيروى كند گمراه مى سازند . » سويد مى گويد : به ابو موسى گفتم : بر حذر باش كه تو يكى از آن دو داور نباشى گويد : ابو موسى پيراهن خويش را از تن خود بيرون آورد و گفت : از آن كار به سوى خداوند بيزارى مى جويم ، همانگونه كه از اين پيراهن خويش .
اما آنچه معتزله دربارهء ابو موسى اعتقاد دارند ، من همان را مى گويم كه ابو -
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠١