نقيب فرمود : اگر نه اين بود كه على چهره بر حضيض خاك نهاد و خود خويشتن را به گمنامى و فراموشى سپرد و به عبادت و نماز گزاردن و دقت و نگرش به معانى قرآن پرداخت و از آن حال نخست بيرون آمد و شمشير را يكسو افكند و همچون دليرى كه از آن دليريها كنارهگيرى مىكند و چون راهبى كه در كوهها به عبادت مى پردازد يا به سياحت اكتفاء مىكند رفتار نمى فرمود كشته مى شد ، وانگهى ، بناچار از آن قومى كه حكومت را بر عهده گرفتند فرمان برد و در قبال ايشان زبون تر و فروتن تر از كفش و پاى افزار گرديد ، به همين سبب آنان او را رها كردند و در مورد او خاموش ماندند ، عرب هم بدون رضايت باطنى متوليان حكومت جرأت چنان كارى را نداشتند ، و چون حاكمان در مقابل آن رفتار على عليه السلام انگيزه و دليلى براى كشتن او نداشتند از او دست برداشته شد و اگر چنين نبود ، كه به آن دژ استوار پناه برده بود ، بدون ترديد كشته مى شد .
به نقيب گفتم : آيا آنچه در مورد خالد گفته مىشود - كه مأمور بوده است او را در نماز بكشد - صحيح است گفت : گروهى از علويان آن را گفتهاند ، وانگهى روايت شده است كه مردى پيش زفر بن هذيل شاگرد برجسته و مصاحب ابو حنيفه آمد و از او پرسيد عقيدهء ابو حنيفه در اين مورد كه كسى پيش از سلام نماز سخنى بگويد يا كارى انجام دهد يا حدثى از او سر زند چيست گفت : جايز است كه ابو بكر در تشهد نماز خود پيش از اسلام دادن سخن گفت - خالد را از كشتن على عليه السلام منع كرد - آن مرد پرسيد : ابو بكر چه گفته است زفر گفت : تو را با آن چه كار . آن مرد سخن خود را براى بار دوم و سوم تكرار كرد . زفر گفت : بيرونش كنيد ، بيرونش كنيد ، كه گمان مى كنم او از اصحاب ابو الخطاب باشد .
من به نقيب گفتم : عقيده خود تو در اين باره چيست گفت : من آن را بعيد مى دانم ، هر چند اماميه آن را روايت كرده باشند . و افزود كه اين موضوع را از خالد بعيد نمى دانم ، چون شجاعت آن كار را داشته است و نسبت به على عليه السلام
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٥