در كينه توزى چنان است كه مى دانى و اسلام مانع از باقى ماندن كينهها در دلها نمى - شود ، همانگونه كه امروز هم اين موضوع را آشكار مى بينيم و مردم همچون مردمان گذشته هستند و سرشتها يكسان است . فرض كن كه تو خود در دو سال گذشته يكى از اعراب جاهلى يا روميان مى بودى كه يكى از مسلمانان پسر يا برادرت را مى كشت و تو مسلمان مى شدى ، آيا مسلمانى تو موجب مى شد كه خشم و كينهات نسبت به آن قاتل كاسته شود هرگز ، كه آن كينه از ميان رفتنى نيست . وانگهى اين در موردى است كه اسلام صحيح و عقيده راستين و حقيقى باشد ، تا چه رسد به مسلمانى بسيارى از اعراب كه برخى از آنان از روى تقليد و برخى براى طمع و بدست آوردن منابع و گروهى از بيم شمشير و گروهى از تعصب و براى انتقام جويى يا دشمنى با گروهى ديگر از دشمنان و افراد ضد اسلام ، مسلمان شدهاند .
و اين را هم بدان هر خونى را كه پيامبر ( ص ) ريخته بود ، چه به شمشير على عليه السلام و چه به شمشير ديگران ، عرب پس از رحلت پيامبر ( ص ) همهء آن خونها را به حساب على ( ع ) گذاشتند ، زيرا ميان وابستگان پيامبر ، بنا بر سنت و عادت و آيين اعراب ، هيچكس سزاوارتر از على نبود كه آن خونها را به حساب او بگذارند .
و اين عادت عرب است كه نخست خون كشته شدگان خود را از شخص قاتل مطالبه مىكند و هرگاه قاتل بميرد يا انتقام گرفتن از او دشوار و غير ممكن شود ، آن را از برجستهترين افراد خاندان قاتل مطالبه مىكند .
هنگامى كه گروهى از بنى تميم يكى از برادران عمرو بن هند را كشتند ، يكى از دشمنان شعرى سرود و ضمن آن عمرو را تحريض كرد كه به جاى آن گروه ، زرارة بن عدس ، سالار بنى تميم را بكشد و حال آنكه او نه تنها قاتل نبود كه در آن كار حضور هم نداشت ، و هر كس در جنگها و درگيريهاى ميان اعراب بنگرد آنچه را گفتيم خواهد شناخت .
من از ابو جعفر يحيى بن ابى زيد نقيب ، كه خدايش رحمت كناد ، پرسيدم و به او گفتم : بسيار شگفت مى كنم از اينكه چگونه على عليه السلام آن مدت دراز پس از رحلت پيامبر ( ص ) زندگى كرده و ميان خانهء خود يا جاى ديگرى غافلگير و كشته نشده است آن هم با توجه به كينههاى سوزانى كه در دلها و جگرها نسبت به او بوده است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٤