تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
محبت و دوستى ترا در كام او ريخته‌ام و او را در مورد تو همانگونه كه گمان مى - داشتم يافته‌ام . به هر حال كمان خود را به زه مكن مگر پس از اعتماد بر آن و چون ترا خوش آمد به زبانه‌هاى كمان بنگر كه استوار باشد و كمان خود را آماده تير نهادن مكن ، مگر پس از علم از آمادگى آن و تير را از كمان رها مكن ، مگر آنكه بدانى به هدف خواهى زد و مواظب باش كه زشت نامى ببار نياورد . اينك با خواندن آيات آخر سوره كهف از من بدرود كن و هرگاه مى خواهى برخيز و برو . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] مردم اين انديشهء عباس و راى او را در مورد على عليه السلام كه در شوراى تعيين خليفه شركت نكند پسنديده اند ، ولى من در موردى و به يك معنى آن را مى پسندم و در معنى و موردى ديگر نمى پسندم . اگر مقصود عباس از اين پيشنهاد چنين بوده است كه او خود را از اعضاى آن شورى برتر بداند و قدر خويش را فراتر از آن پندارد كه نظير يكى از آن افراد باشد ، يا آنكه از امارت و ولايت خود را كنار كشد ، رايى پسنديده و درست است ، ولى اگر مقصود عباس اين بوده است كه اگر تو با آنان در شورى شركت نمى كردى و در خانهء خود تنها مى ماندى يا از مدينه بيرون مى رفتى و به يكى از مزارع خويش مقيم مى شدى ، مردم به جستجوى تو بر مى آمدند و با شتران خويش آهنگ تو مى كردند تا تو را به خلاف رسانند و ظاهر سخن او هم همين است ، در نظر من راى پسنديده‌يى نيست ، زيرا بر فرض كه على عليه السلام چنان مى كرد ، آنان عثمان يا كس ديگرى از آن گروه را به خلافت بر مى گزيدند و چنان رغبتى نسبت به آن حضرت نداشتند كه در جستجوى او بر - آيند . بلكه كنار رفتن او مايه روشنى چشم ايشان مى شد و همان چيزى مى بود كه مى خواستند ، زيرا قريش همگى نسبت به على عليه السلام سخت كينه توز بودند . و اگر على ( ع ) عمر نوح ( ع ) را مى كرد و انواع چاره سازى ها را براى رسيدن به خلافت معمول مى داشت و گاهى نسبت به آن بى رغبتى نشان مى داد و گاه فضائل خود را بيان مى كرد و گاه همسر و اطفال خود را شبانه براى استمداد بر در خانه انصار مى برد ، يا در خانه خود مى نشست و اظهار مى فرمود كه به جمع كردن قرآن پرداخته است ، هرگز به خلافت نمى رسيد ، مگر اينكه شمشير كشد آنچنان كه سرانجام هم همانگونه شد . البته كه من اعراب ، بويژه قريش ، را در دشمن داشتن على و كينه - توزى نسبت به او سرزنش نمى كنم ، كه على ( ع ) خونهاى ايشان را ريخته و آنان را سوگوار كرده بود و در ستيز با آنان پرده‌ها را كنار زده بود و سينه و دلهاى اعراب
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 393 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى