سبب همين مبالغه و بسيارى دفاع از او گنهكار باشم كه دفاع از او به سبب جرائم و بدعتهايى كه پديد آورده است روا و شايسته نيست و اين تأويلى است كه منحرفان از عثمان هم همين را پذيرفتهاند . و ممكن است مقصود اين باشد كه چندان از او دفاع كردم كه خود را در معرض هلاك انداختم و ممكن بود مردمى كه بر او شوريده بودند مرا بكشند و ترسيدم كه در به خطر انداختن جان خويش و در افكندن خودم در آن ورطه خطرناك گنهكار باشم . و ممكن است مقصود اين باشد كه در دفاع از عثمان با مردم كشش و كوشش كردم تا آنجا كه ترسيدم به سبب آنكه مردم را با تازيانه و دست خود زده و از او دور كردهام و با گفتار خويش عثمان را يارى دادهام ، مرتكب گناه شده باشم ، يعنى در اين موارد بيش از آنچه لازم بوده است انجام دادهام .
وصيت عباس پيش از مرگ خود به على ( ع )
در كتابى كه ابو حيان توحيدى آن را در ستايش جاحظ تأليف كرده است چنين خواندم كه گفته است : من از نوشته و خط صولى نقل مى كنم كه گفته است : جاحظ مى گفته است : عباس بن عبد المطلب در بيمارى مرگ خويش به على بن ابى طالب عليه السلام چنين سفارش و توصيه كرد و گفت : پسر جانم من آمادهء كوچ كردن از دنيا به پيشگاه خداوندم . خداوندى كه نياز من به عفو و گذشت او بيشتر از نياز من به نصيحت و رايزنى براى تو است ، ولى چه كنم كه هنوز نبض من مى زند و پيوند خويشاوندى ريشهدار است و هرگاه حق عمو بودن را انجام دهم پس از آن به چيزى اهميت نمى دهم . همانا كه اين مرد - عثمان - چند بار دربارهء تو پيش من آمده است و سخن گفته است و با نرمى و درشتى در مورد كار تو با من مناظره كرده است و از او در مورد تو چيزى افزون تر از آنچه از تو دربارهء او ديدهام نديدهام ، چه به سود تو و چه به زيانت . و چنان نيست كه تو از كمى دانش صدمه ببينى ، ولى از نپذيرفتن نصيحت صدمه خواهى ديد . اينك با همهء اين امور رايى كه به تو مى سپارم و با آن تو را بدرود مى گويم اين است كه زبان و دست خويش و عيبجويى و ستيز خود را از او بازدارى كه تا هنگامى كه تو نسبت به او آغاز نكنى او نسبت به تو آغاز