پنجم سوره احزاب كه مى فرمايد : « و خداوند براى مؤمنان جنگ را كفايت فرمود » ، گفته است ، يعنى به وجود على بن ابى طالب . جاحظ مى گويد : وانگهى بايد اين موضوع را در نظر گرفت كه رفتن شخص شجاع با شمشير به مبارزهء هماوردان چنان نيست كه كسانى كه از باطن كار آگاه نيستند مى پندارند ، زيرا در آن حال كه پهلوانى با شمشير كشيده به جنگ هماورد مى رود ، امور ديگرى هم در سر دارد كه مردم آنها را نمى بينند و فقط طبق ظاهر و آنچه از پيشروى و شجاعت او مى بينند قضاوت مى كنند . چه بسا انگيزهء آن پهلوان براى آن مبارزه فقط هيجان باشد و بس و چه بسا از نوجوانى و شيفتگى سرچشمه بگيرد و گاه ممكن است از اجبار و تعصب و حميت باشد و هر گاه به سبب دوستى شهرت باشد .
گاهى هم اين مسأله در سرشت كسى نهفته است ، همچون طبيعت كسى كه سنگدل يا مهربان است و طبيعت كسى كه بخشنده يا بخيل است . شيخ ما ابو جعفر اسكافى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : به جاحظ گفته مىشود : به نظر تو رفتن على بن ابى طالب با شمشير به جنگ هماوردان منطبق بر كداميك از اين حرفها كه مى زنى مى باشد هر كدام را كه بگويى دشمنى تو نسبت به خدا و رسولش آشكار مىشود ، و اگر رفتن على عليه السلام به جنگ با آنان منطبق بر هيچيك از اين حرفها كه زدى نباشد و منطبق بر نيت نصرت دادن و پيشى گرفتن براى كسب ثواب جهاد و پاداش اخروى و عزت بخشيدن به دين باشد ، در همهء چيزها كه گفتنى ستيزهگرى و از طريق انصاف بيرون شدهاى و به امام مسلمانان طعنه زدهاى . وانگهى اگر بشود چنين گمانى نسبت به على عليه السلام برد ، همين خيال پردازى را مى توان نسبت به همهء بزرگان مهاجر و انصار كه اهل جنگ و كشتار بودهاند و با جان خود پيامبر ( ص ) را يارى دادهاند و با خون خود او را حفظ كردهاند و پسران و پدران خويش را فداى آن حضرت كردهاند تعميم داد و گفت شايد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨١