من به زودى حمزه را مى كشم و در كمين او نشست و بر او زوبين پراند و او را كشت .
اينكه گفتيم : حال على عليه السلام در اين مورد بسيار نزديك و مناسب حال پيامبر ( ص ) بوده است ، از اين جهت است كه در سيره و اخبار مى بينيم كه رسول خدا ( ص ) تا چه اندازه بر او مهر مى ورزيده است و بر او بيم داشته است و براى حفظ و سلامت او دعا مى فرموده است ، آنچنان كه در جنگ خندق همين كه على به مبارزه عمرو رفت ، رسول خدا در حضور اصحاب هر دو دست خود را سوى آسمان بر - افراشت و چنين عرضه داشت : « بار خدايا تو در جنگ احد حمزه را از من گرفتى و در جنگ بدر عبيدة را . پروردگارا اينك و در اين جنگ على را براى من حفظ فرماى - بار خدايا مرا تنها مگذار و تو خود بهترين وارثانى - » و به همين سبب هم بود كه چون عمرو بن عبدود مردم مسلمان را به مبارزه فرا مى خواند و اين كار را چند بار تكرار كرد و هماورد طلبيد و همگان سكوت كردند و على عليه السلام پيش قدم مى شد و از پيامبر ( ص ) كسب اجازه مى كرد ، آن حضرت سكوت مى كرد و از اجازه دادن خوددارى مى فرمود . سرانجام پيامبر فرمود : « او عمرو بن عبدود است » و على عرضه داشت : « من هم على هستم » . در اين هنگام پيامبر ( ص ) على را پيش خود فرا خواند او را بوسيد و عمامهء خويش را بر سر او بست و همچون كسى كه بخواهد با ديگرى بدرود كند چند گام او را بدرقه فرمود و با اضطراب منتظر نتيجه ماند . و همين كه على عليه السلام به ميدان رفت ، پيامبر ( ص ) دستهاى خود را بر افراشت و رو به قبله ايستاد و به دعا كردن مشغول شد و مسلمانان برگرد آن حضرت چنان سكوت كرده و خاموش بودند كه گويى پرنده بر سرشان نشسته است ، تا آنكه گرد و خاك بر خاست و از درون آن بانگ تكبير شنيدند و دانستند كه على ( ع ) عمرو را كشته است .
در اين هنگام بود كه پيامبر و مسلمانان چنان تكبيرى گفتند كه صداى آن را در آن سوى خندق مشركان شنيدند . به همين سبب حذيفة بن اليمان گفته است : اگر فضيلت على عليه السلام در مورد كشتن عمرو در جنگ خندق ميان همهء مسلمانان تقسيم شود همگان را زير پوشش خود قرار مىدهد . و ابن عباس در تفسير آيهء بيست و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٠