تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
است . و شايد زحمات پيامبر ( ص ) در دعوت به اسلام و مواظبت آن حضرت بر نمازهاى پنجگانه و در دل شب و تدبير كارهاى امت براى او ثوابى نداشته باشد ، زيرا ممكن است نفس آن حضرت هم غير معتدل بوده باشد و در سرشت او محبت رياست و عبادت سرشته شده باشد ، و ما از مذهب و روش ابو عثمان جاحظ شگفت مى كنيم كه مى گويد : معارف و شناختها ضرورى است و بر طبق خوى و سرشت انجام مى گيرد و نيز از عقيدهء او كه چيزى از چيز ديگر سر چشمه مى گيرد و اينك سخنى شگفت تر از او مى شنويم كه مى پندارد و مى گويد : جهاد على عليه السلام و كشتن او مشركان را پاداشى ندارد ، زيرا سرشت او اين چنين بوده است و آن را از روى خوى و عادت انجام داده است ، و اين نمونه‌يى از اعتقاد او در مورد شناخت و سرچشمه گيرى امور از يكديگر است . جاحظ مى گويد : براى على ( ع ) آنچنان كه شيعيان او پنداشته‌اند ، در كشتن هماوردان چندان فضيلت و طاعتى موجود نيست ، زيرا از پيامبر ( ص ) روايت شده است كه به على فرموده است : به زودى پس از من با پيمان گسلان و تبهكاران و از دين بيرون شدگان جنگ خواهى كرد » . بنابر اين همين كه پيامبر ( ص ) به او وعده داده است كه پس از رحلت آن حضرت زنده خواهد بود ، على ( ع ) مطمئن شده است كه از دليران و هماوردان به سلامت مى ماند و دانسته است كه پيروز و كشندهء آنان خواهد بود و با اين حساب جنگ طلحه و زبير و جهادهاى آنان از جهاد على پر ارزش تر است . شيخ ما ابوجعفر ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : اين اعتراض جاحظ در واقع به پيامبر ( ص ) است ، زيرا خداوند متعال به پيامبر فرموده است : « و خداوندت از مردم مصون مى دارد » ، در اين صورت نبايد جهاد پيامبر هم فضيلتى داشته باشد و اطاعتى بزرگ شمرده شود ، و بسيارى از مردم روايت كرده‌اند كه پيامبر فرموده است : « به دو شخصى كه پس از من باقى خواهند بود ، يعنى ابوبكر و عمر ، اقتدا كنيد . بنابر اين واجب مى آيد كه ارزش جهاد آن دو از ميان برود ، و پيامبر ( ص )