تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
فرمود با پرداخت يك سوم خرماى مدينه با احزاب صلح فرمايد و اصحاب پيشنهاد كردند آن كار را رها فرمايد و چنان كرد و اين قاعده و روش پيامبر ( ص ) با آنان بود . على عليه السلام هم مى توانست ، بهانه‌يى بياورد و درنگ كند و بگويد : اى رسول خدا بهتر آن نيست كه من همراه تو باشم تا تو را از دشمن حمايت كنم و با شمشير خود از تو دفاع كنم كه تو در بيرون رفتن خود از همچون منى بى نياز نيستى ، و يكى از بردگان خويش را در بستر شما بخوابانيم ، تا دشمن با ديدن او چنان بپندارد كه تو بيرون نرفته‌اى و مركز خويش را رها نفرموده‌اى . و على ( ع ) چنين نگفت و هيچ درنگ و توقفى نكرد و فرمان را انجام داد . البته اين بدان جهت بود كه هم پيامبر ( ص ) و هم على عليه السلام مى دانستند كه هيچكس بر اين مشقت ياراى تحمل ندارد و هيچكس خود را در اين ورطه نمى اندازد ، مگر كسى كه خداوندش بر صبر بر آن كار مخصوص فرموده باشد تا آن فضيلت را نائل شود . و براى على عليه السلام كارهاى بسيارى نظير اين كار بوده است ، همچون روزى كه عمرو بن عبدود مسلمانان را به مبارزه فرا خواند و همهء مسلمانان به سبب اطلاعى كه از دليرى و نيروى او داشتند از سخن گفتن و روياروى شدن با او خوددارى كردند . عمرو بن عبدود باز صداى خويش را بلند كرد و هماورد خواست . على عليه السلام برخاست و فرمود من به مبارزه با او مى روم . پيامبر ( ص ) به او فرمود : اين عمرو است على ( ع ) عرض كرد : آرى ، و من على هستم . پيامبر ( ص ) فرمان دارد براى جنگ با او برود و همين كه على عليه السلام بيرون رفت پيامبر فرمود : « اينك تمام ايمان به مبارزه تمام شرك بيرون شد » ، و همچون جنگ احد كه على پيامبر ( ص ) را ، از هجوم پهلوانان قريش كه آهنگ كشتن آن حضرت را كرده بودند ، حمايت كرد و آنان را چنان راند كه جبريل عليه السلام فرمود : « اى محمد اين مواسات است » . پيامبر فرمود : « او از من و من از اويم » و جبريل فرمود : « من هم از شما دو تن هستم » . و اگر بخواهيم جنگها و مواردى را كه على عليه السلام جان خود را در راه خداوند متعال عرضه داشته است بر شمريم سخن را به درازا كشانده‌ايم . جاحظ مى گويد : اگر كسى بخواهد در مورد على عليه السلام به خفتن و شب -