و خفتن او در بستر پيامبر نازل شده است و اين نظير همان گفتار خداوند است كه فرموده است : « هنگامى كه به همنشين خود مى گفت » و ميان آن دو فرقى نيست .
جاحظ مى گويد : فرقى ديگر كه وجود دارد اين است كه بر فرض خوابيدن على عليه السلام در بستر پيامبر ( ص ) همچون بودن ابوبكر در غار باشد ، براى على نمى توان طاعت بزرگى منظور كرد ، زيرا ناقلان اخبار نقل كردهاند كه پيامبر ( ص ) به على فرموده است : « بخواب كه هيچ چيزى كه آن را ناخوش داشته باشى به تو نخواهد رسيد » و هيچ ناقلى نقل نكرده كه پيامبر ( ص ) براى مصاحبت ابوبكر با او در غار به او چنين سخنى فرموده باشد ، يا به او گفته باشد : هزينه كن و بردگان را آزاد ساز كه هرگز فقير نخواهى شد و ناخوشايندى به تو نخواهد رسيد . شيخ ما ابوجعفر اسكافى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : اين ديگر دروغ محض و تحريف و افزودن چيزى را كه نيست در روايت است . آنچه كه معروف و منقول است ، اين است كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرموده است : برو و در بستر من بخواب و برد حضرمى مرا بر خود افكن كه اين قوم به زودى مرا گم مى كنند و بستر مرا نمى بينند . شايد چون تو را در بسترم ببينند ، تا صبح موجب آرامش ايشان شود .
و چون تو شب را به صبح آوردى ، صبح زود ، در پرداخت امانتهاى من اقدام كن .
و چيزى كه جاحظ گفته است نقل نشده است . اين موضوع را ابوبكر اصم جعل كرده و جاحظ از او گرفته است و آن را اصلى نيست ، و اگر اين سخن درست مى بود هيچ نا خوشايندى از دست مشركان بر سر على عليه السلام نمى رسيد و حال آنكه اين مسأله مورد اتفاق است كه بر على ( ع ) سنگ پرتاب شد و پيش از اينكه بفهمند او كيست ، او را زدند تا آنكه داد و فرياد بر آورد و آنان به على گفتند : جنب و جوش ترا ديديم و هياهويت را شنيديم . ما به محمد سنگ مى زديم و تكان نمى خورد و جنب و جوشى نداشت . و مقصود از كلمه نا خوشايند و مكروه در آن عبارت پيامبر ( ص ) بر فرض كه گفته باشد مراد آن است كه از كشته شدن محفوظى ، و بر فرض كه على از كشته شدن محفوظ مى بود ، چه دليلى دارد كه از كتك خوردن و زبون شدن و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٦