رسيده يا ديو زده شده است او را پيش كاهن فلان قبيله ببريد كه او را ببيند و علاج كند . گفتم : چيزى از آنچه مى گويند در من نيست . نفس من سالم و دلم صحيح است و هيچ درد و تشويشى در من نيست . پدر رضاعى من كه شوهر دايهام بود گفت : مگر نمى بينيد كه سخن او درست است و من اميدوارم پسرم را باكى نباشد و آن قوم هماهنگ شدند كه مرا پيش آن كاهن برند . مرا برداشتند و آنجا بردند و داستانم را براى او بازگو كردند . كاهن گفت : ساكت باشيد تا از اين پسر سخنش را بشنوم كه خود به كار خويش از شما داناتر است . من در آن هنگام پنج ساله بودم . كاهن از خودم پرسيدم و موضوع را برايش نقل كردم . همين كه سخن مرا شنيد از جاى برجست و گفت : اى گروه اعراب اين كودك را بكشيد كه سوگند به لات و عزى اگر زنده بماند آيين شما را دگرگون مى سازد و با فرمان شما مخالفت خواهد كرد و چيزها براى شما مى آورد كه هرگز نشنيدهايد . دايهام مرا از آغوش كاهن در ربود و گفت : اگر مى دانستم سخن تو اينچنين است هرگز او را پيش تو نمى آوردم .
و مرا با خود بردند و نشانهء آن شكاف در بدنم از زير قفسهء سينه تا زير نافم همچون بند كفش باقى بود . و روايت شده است كه يكى از ياران ابو جعفر محمد بن على باقر عليه السلام از او در مورد معنى و تفسير اين آيه كه خداوند عز و جل مى فرمايد : « مگر آن كس از رسولان برگزيده كه از پيش رو و پشت سرش نگهبانان الهى - فرشتگان - در حركتند » ، پرسيد . امام باقر عليه السلام فرمود : خداوند متعال به پيامبران خود فرشتگانى را مى گمارد كه كردارشان را مواظبت مى كنند و تبليغ رسالت او را به عرض خداوند مى رسانند ، و خداوند به هنگامى كه پيامبر ( ص ) از شتر باز گرفته شد ، فرشتهيى گرانقدر را بر او موكل ساخت كه او را به انجام مكارم اخلاق و افعال پسنديده هدايت كند و از انجام خويهاى نا پسنديده و كارهاى بد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٥