تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
و در مورد باردارى هيچ حملى را به اين سبكى و آسانى نديده بودم و به هنگام ولادت چون بر زمين رسيد دستهايش را بر زمين نهاد و سرش را بسوى آسمان بر افراشت . او را بگذار و خوش و سعادتمند برو . طبرى در تاريخ خود از شداد بن اوس روايت مىكند كه مى گفته است : رسول خدا ( ص ) دربارهء خويشتن سخن مى گفت و آنچه را كه در دوره كودكى در سرزمين قبيله بنى سعد بر سرش آمده بود بيان مى فرمود . گويد : پيامبر فرمود چون متولد شدم ميان بنى سعد دوران شيرخوارى خود را گذراندم روزى كه همراه تنى چند از كودكان همسال خود از اهل خويش دور شده بوديم و در گوشه صحرا سنگهاى ريز را به هدف مى زديم [ يا تيله بازى مى كرديم ] سه تن جلو من آمدند كه طشتى زرين و آكنده از برف همراه داشتند ، آنان مرا از ميان يارانم گرفتند ، دوستانم گريزان خود را كنار صحرا رساندند ، سپس پيش آن سه نفر برگشتند و گفتند : هدف و خواسته شما در مورد اين پسر بچه چيست او از ما نيست و فرزند سرور قريش است كه ميان ما دوران شيرخوارگى خويش را گذرانده است . پسرى يتيم است كه پدر ندارد . كشتن او براى شما چه نتيجه‌يى دارد و چه بهره‌يى از آن مى بريد و اگر بناچار كشندهء اوييد ، هر كدام ما را كه مى خواهيد انتخاب كنيد و به جاى او بكشيد و اين پسر بچه را رها كنيد كه يتيم است . و چون كودكان ديدند كه آن قوم پاسخى به آنان نمى دهند ، شتابان و گريزان به سوى افراد قبيله برگشتند كه آنان را آگاه سازند و يارى بطلبند . در اين هنگام يكى از آن سه تن پيش آمد و مرا ملايم دراز داد و از پايين قفسه سينه تا زير نافم را شكافت ، من مى نگريستم و هيچ احساس ناراحتى نمى كردم . او احشاء مرا بيرون آورد و با آن برف كه همراه داشتند نيكو شست و بر جاى خود برگرداند ، نفر دومى به اولى گفت : كنار برو . او كنار رفت و شخص دوم دست ميان قفسهء سينه‌ام كرد و قلب مرا بيرون آورد و من همچنان مى نگريستم او قلب مرا شكافت و لخته خون سياهى از آن بيرون آورد و دور انداخت . آنگاه دست خود را به جانب راست خويش دراز كرد ، گويى چيزى را مى خواست بگيرد و ناگاه در دست