تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
باز دارد و او همان فرشته‌يى است كه پيامبر ( ص ) را ندا مى داد و مى گفت : « اى محمد اى رسول خدا سلام بر تو باد » و آن حضرت نوجوان بود و هنوز به درجهء پيامبرى نرسيده بود و مى پنداشت كه آن بانگ سلام از سنگها و زمين است و دقت مى فرمود و چيزى نمى ديد . طبرى در تاريخ از محمد بن حنفيه ، از پدرش على عليه السلام نقل مىكند كه مى گفته است : از پيامبر ( ص ) شنيدم مى فرمود : « هر گز جز دوبار آهنگ انجام كارهاى دوره جاهلى را كه ديگران انجام مى دادند نكردم و در هر دو مورد خداوند متعال ميان من و انجام آن كار حائل شد و ديگر هرگز آهنگ كارى ناپسند هم نكردم تا خداوند متعال به رسالت خويش بر من كرامت ارزانى داشت . و چنان بود كه شبى به نوجوانى از اهل مكه كه در منطقه بالاى مكه همراه من گوسپند مى چراند . گفتم : چه خوب است گوسپندهاى مرا هم بنگرى و مواظبت كنى تا من هم به مكه روم و در مجالس افسانه سرايى آن همانگونه كه ديگر جوانان مى روند بروم . به آهنگ اين كار آمدم و چون به نخستين خانه از خانه‌هاى مكه رسيدم صداى دايره و نى شنيدم . پرسيدم چه خبر است گفتند : فلان كس با دختر فلان كس عروسى مىكند . نشستم كه تماشا كنم . خداوند بر گوشم خواب را فرو كوفت و چنان خوابيدم كه فقط تابش آفتاب بيدارم كرد . پيش رفيق خود برگشتم . پرسيد چه كردى گفتم : هيچ و موضوع را براى او نقل كردم . شبى ديگر هم به او همانگونه گفتم . گفت باشد . من بيرون آمدم و چون وارد مكه شدم همانگونه كه دفعهء قبل صورت گرفته بود ، صداى دايره و نى شنيدم و نشستم كه تماشا كنم . همچنان خداوند خواب را بر گوش من چيره ساخت و خوابيدم و چيزى جز تابش آفتاب مرا از خواب بيدار نكرد و پيش دوستم برگشتم و موضوع را به او گفتم ، و ديگر پس از آن آهنگ كار ياوه‌يى نكردم تا خداوندم به رسالت خويش گرامى داشت . محمد بن حبيب در كتاب امالى خويش مى گويد : پيامبر ( ص ) فرموده است به