تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

ذكر احوال رسول خدا ( ص ) در دوره كودكى و نوجوانى

اينك شايسته است كه آنچه را درباره رسول خدا ( ص ) و حفظ و نگهداشت آن حضرت وسيله فرشتگان آمده است بيان داريم ، تا آنكه توضيحى و شرحى براى اين جمله على عليه السلام باشد كه در اين خطبه فرموده است : « و بدرستى كه خداوند از آن هنگام كه پيامبر ( ص ) از شير باز گرفته شده بود بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را قرين او فرمود » و نيز موضوع مجاورت آن حضرت در كوه حراء و همراه بودن على عليه السلام را با ايشان در آنجا توضيح دهيم و اينكه در آن هنگام هيچكس و هيچ خانواده جز رسول خدا و على و خديجه مسلمان نبودند و شنيدن شيون شيطان را و اينكه على عليه السلام وزير مصطفى صلوات الله عليه بوده است را بيان داريم . اما در مورد مقام نخست ، محمد بن اسحاق بن يسار در كتاب السيرة النبوية و محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود آورده‌اند كه حليمه دختر ابو ذويب كه از قبيله بنى سعد است و مادر رضاعى رسول خدا ( ص ) است و آن حضرت را شير داده است مى گويد : از سرزمين خود همراه شوهر و پسر شيرخوارش با گروهى از زنان قبيله بنى سعد بن بكر در سالى كه از خشكى و قحطى هيچ چيز باقى نگذاشته بود براى گرفتن كودكان شير - خوار به مكه آمده‌اند . گويد : من بر ماده خرى خاكسترى بسيار لاغر بيرون آمدم و همراه ما شتر مادهء پيرى بود كه يك قطره شير هم نمى داد و همگى تمام شب را از گريه پسرك شير خوارم كه از گرسنگى مى گريست نمى توانستيم بخوابيم . پستانهاى خودم آنقدر شير نداشت كه كودك را كفايت كند و ماده شتر ما هم شيرى نداشت كه به مصرف خوراك طفل برسد ، ولى به هر حال اميد گشايش و آسايش داشتيم . من كه با همان ماده خر بودم به سبب لاغرى و سستى از كاروان عقب مى ماندم و اين كار بر آنان گران آمد . سرانجام به مكه رسيديم و در جستجوى كودكان شير خواره بر آمديم . هيچيك از زنان كاروان ما نبود مگر محمد ( ص ) را بر او عرضه داشته بودند ، ولى همين كه گفته بودند اين پسر يتيم است ، از پذيرفتن او خوددارى كرده بود و اين بدان سبب است كه ما معمولا از پدر كودك انتظار خير و نيكى داريم و مى گوييم براى كودك يتيم از مادر و جدش چه كارى ساخته است و گرفتن محمد ( ص ) را خوش نداشتيم . هيچيك از زنانى كه همراه بودند باقى نماند مگر اينكه كودك شير خوارى را گرفت غير از من . و چون آهنگ بازگشت كرديم من به شوهرم گفتم : به خدا سوگند خوش نمى دارم از ميان همهء همراهانم من بدون آنكه شيرخواره‌يى را گرفته