باشم برگردم و به خدا سوگند مى روم و همان كودك يتيم را مى گيرم . گفت : عيبى ندارد كه اين كار را انجام دهى و شايد خداوند در وجود او براى ما بركتى قرار دهد .
اين بود كه رفتم و او را گرفتم و چاره نبود كه كودكى جز او پيدا نكردم . گويد : چون محمد ( ص ) را قبول كردم ، كنار بارهاى خود برگشتم و همين كه او را در دامن خويش نهادم هر دو پستانم چنان پر شير شد كه او و برادرش [ پسر خودم ] هر دو خوردند و سير شدند . پيش از آن شبها از گريهء كودكم به سبب گرسنگى نمى خوابيديم و آن شب راحت خفت . شوهرم بر خاست و كنار ماده شتر رفت و چون نگريست پستانش را آكنده از شير ديد ، و چندان شير از آن دوشيد كه خودش و من خورديم و سيراب و سير شديم و آن شب را به بهترين وجه گذارديم . گويد : چون صبح كرديم ، شوهرم گفت : اى حليمه ترا به خدا سوگند مى دانى كه چه نوزاد فرخندهيى را گرفتهاى گفتم : به خدا سوگند كه اميدوارم چنان باشد . آنگاه حركت كرديم . من بر همان ماده خرم سوار شدم و محمد ( ص ) را همراه خود داشتم و به خدا سوگند چنان به سرعت راه را مى پيمودم كه هيچيك از خرهاى ايشان به پاى ماده خر من نمى رسيد و چنان شد كه زنان همراه من مى گفتند : اى دختر ابو ذؤيب چه خبر است كمى آهستهتر رو و درنگ كن . مگر اين ماده خر تو همانى نيست كه بر آن از سرزمين خود بيرون آمدى مى - گفتم : چرا ، به خدا سوگند همان است . و مى گفتند : در اين صورت به خدا سوگند كه براى آن شأن خاصى است .
حليمه گويد : سرانجام به منازل خود كه در سرزمينهاى قبيلهء بنى سعد است رسيديم و من ميان تمام سرزمين عرب جايى را خشك تر از آنجا نمى دانم ، ولى از هنگامى كه او را با خود آورديم ، گوسپندهاى من شامگاه بر مى گشتند در حالى كه سير بودند و پستانهايشان آكنده از شير بود و مى دوشيديم و مى نوشيديم و در همان حال هيچكس ديگر يك قطره شير هم در پستانى نمى يافت كه به دو شد . چنان شد كه ساكنان محل ما به شبانهاى خود مى گفتند شما را چه مىشود شما هم دامهاى خود را همانجا بچرانيد كه شبان دختر ابو ذؤيب مى چراند و چنان مى كردند باز هم گوسپندانشان گرسنه و بدون يك قطره شير بر مى گشتند و گوسپندان من سير و پر شير باز مى آمدند ، و ما همواره از جانب خداوند متعال خير و بركت و افزونى براى محمد ( ص ) مى ديديم ، تا آنكه دو سال او سپرى شد و من او را از شير گرفتم و چنان رشد و نمود مى كرد كه ديگر كودكان چنان نبودند و هنوز به دو سالگى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩١