تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
كه مى گفت : پيامبر ( ص ) قطعهء كوچكى از گوشت يا خرما را نخست در دهان مى - نهاد و ملايم مى كرد و سپس به دهان على عليه السلام ، كه كودكى خردسال و در دامنش بود ، مى نهاد و پدرم على بن حسين عليه السلام نسبت به من همين گونه رفتار مى فرمود و چيزى از گوشه گوشت ران كه بسيار گرم بود برمى داشت و آن را در هوا سرد مى كرد ، يا بر آن مى دميد تا سرد شود ، سپس در دهان من مى نهاد . آيا بر من از حرارت يك لقمه مى ترسيد و از حرارت آتش دوزخ بر من نمى ترسيد . اگر آنچنان كه اين گروه مى پندارند برادرم به وصيت پدرم امام بود ، پدرم اين موضوع را به من مى گفت و مرا از آتش دوزخ حفظ مى فرمود . جبير بن مطعم مى گويد : در حالى كه كودك و در مكه بوديم ، پدرم ، مطعم بن عدى ، به ما مى گفت : آيا محبت اين پسرك يعنى على را نسبت به محمد ( ص ) و پيرويش از او كه بيشتر از پدرش هست مى بينيد سوگند به لات و عزى دوست مى - دارم او پسرم باشد ، در قبال همهء جوانان بنى نوفل . سعيد بن جبير روايت مىكند و مى گويد : از انس بن مالك پرسيدم اين سخن عمر را درباره اين شش تن افراد شورى كه مى گويد : پيامبر ( ص ) رحلت فرمود در حالى كه از ايشان راضى بود ، چگونه تعبير مى كنى مگر پيامبر از ديگر اصحاب خود راضى نبوده است گفت : پيامبر ( ص ) رحلت فرمود در حالى كه از بسيارى از اصحاب خود راضى بود ، ولى از اين شش تن رضايت بيشترى داشت . گفتم : پيامبر ( ص ) كداميك از اصحاب خود را ستوده‌تر مى دانست . گفت : هيچكس ميان ايشان نبود ، مگر اينكه پيامبر در موردى بر او خرده گرفته بود ، يا كارى از كارهاى او را نا ستوده دانسته بود ، مگر دو تن كه آنان على بن ابى طالب ( ع ) و ابو بكر بن ابى قحافه بودند ، و آن دو از هنگامى كه خداوند آيين اسلام را آورده است هرگز مرتكب كارى نشدند كه رسول خدا ( ص ) را ناراحت سازند .