معتزلى و سيد مرتضى دربارهء امامت ابو بكر صورت گرفته ، بدين معنى كه قاضى عبد الجبار در كتاب « المغنى » با استناد به آيهء پنجاهم يا پنجاه و سوم - بنا بر اختلاف شماره آيه - سوره مائده اصرار مى ورزد كه در شأن ابو بكر و يارانش نازل شده است او شايسته منصب امامت است . و سيد مرتضى در كتاب الشافى اين موضوع را مستندا رد مىكند . مطالعهء اين احتجاج نشان دهندهء دقت و نكته سنجى و عظمت علمى بزرگان مكتب تشيع در قبال بزرگان معتزله است و نمودارى براى چگونگى بحث و احتجاج بدون ستيز و لجاج و بدور از هر نوع توهين و لعن و نفرين و بسيار آموزنده است ، ولى چون در حيطهء كار اين بنده و جزء امور تاريخى نيست فعلا از ترجمه آن خوددارى شد و اميدوارم اهل نظر از استفاده از متن عربى غافل نباشند ، خداوند متعال به همه توفيق ارزانى فرمايد ] .
ابن ابى الحديد سپس ضمن شرح اين جمله از اين خطبه كه مى فرمايد : « و قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة » ( و بدرستى كه شما جايگاه مرا از رسول خدا كه درود خداوند بر او و آل او باد به خويشاوندى بسيار نزديك و منزلتى بسيار ويژه مى دانيد ) .
پس از توضيح لغات و اصطلاحات دو مبحث تاريخى زير را آورده است ] :
پيوستگى على به پيامبر ( ص ) در دورهء كودكى خود
اين خويشاوندى و قرابت بسيار نزديك ، كه ميان على ( ع ) و پيامبر ( ص ) بوده است ، ويژهء اوست نه ديگر عموها . پيامبر ( ص ) او را در دامن خويش پرورانده است و على ( ع ) به هنگام اظهار دعوت پيامبر از آن حضرت حمايت كرده و يارى داده است بدون اينكه كسى ديگر از بنى هاشم چنان كرده باشد . وانگهى ميان آن دو چنان پيوند فرخندهيى صورت گرفته است كه چنان نسل فرخندهيى پديد آمده است كه در دامادهاى ديگر چنان نبوده است و ما اينك آنچه را كه سيرهنويسان در اين باره نوشتهاند مى آوريم : طبرى در تاريخ خود مى گويد : ابن حميد از سلمه ، از محمد بن اسحاق ، از عبد الله بن نجيح ، از مجاهد نقل مىكند كه مى گفته است : از نعمتهاى خداوند و حسن صنع و ارادهء خير بارى تعالى نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام اين بود كه