تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كرد و گفت : اميدوارم خليفه باشم . مالك ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه عمر سوره بقره را در مدت دوازده سال فرا گرفت ، و چون تمام آن را آموخت ، به شكرانه شترى پروار كشت . حسن [ بصرى ] روايت مىكند كه مردى شوخ گاهى چيزى از ريش عمر براى خود مى گرفت ، يك روز كه آن مرد چنان كرد عمر دستش را گرفت و ديد درون دست خود چيزى دارد . عمر گفت : تملق و چاپلوسى از دروغ است و بر روى او تازيانه كشيد . عمر گروهى از مردم را ديد كه از پى ابى بن كعب در حركت اند ، بر روى ابى بن كعب تازيانه كشيد . ابى گفت : اى امير المومنين ، از خدا بترس . عمر گفت : اين جمعيت پشت سرت چه كار دارند مگر نمى دانى موجب فريفته شدن كسى است كه از او پيروى مىشود و مايهء خوارى پيرو است . مردى پيش عمر آمد و گفت من در دورهء جاهلى يكى از دخترانم را زنده به گور كردم ولى پيش از آنكه بميرد او را از زير خاك بيرون آوردم . سپس او همراه ما آيين اسلام را درك كرد و مسلمان شد ولى بعد مرتكب گناهى شد و خودش كاردى برداشت كه خودكشى كند در حالى كه بعضى از رگهاى خويش را بريده بود به او رسيديم و معالجه‌اش كرديم و بهبود يافت و توبه‌يى پسنديده كرد . اينك از او خواستگارى كرده‌اند آيا به خواستگاران بگويم كه داستان او چه بوده است عمر گفت : مى خواهى چيزى را كه خداوند پوشيده داشته است آشكار كنى به خدا سوگند ، اگر به كسى از كار او خبر دهى تو را چنان عقوبت مى كنم كه مايه سرمشق همه مردم شهرها شوى ، او را همچون دختران پاكدامن و سالم عروس كن . غيلان بن سلمه ثقفى هنگامى كه مسلمان شد ده زن داشت پيامبر ( ص ) به او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 207 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى