اى واى بر تو هشتصد هزار درهم يعنى چه قدر من شروع كردم براى او صد هزار صد هزار شمردن تا آنكه به هشتصد هزار درهم رسيدم آن را بسيار زياد شمرد و گفت : اى واى بر تو اين مال حلال است گفتم آرى آن شب را عمر بيدار ماند و خوابش نبرد چون اذان صبح گفتند همسرش به او گفت امشب هيچ نخوابيدهاى گفت : چگونه بخوابم و حال آنكه براى مردم موضوعى پيش آمده كه نظير آن از هنگام ظهور اسلام پيش نيامده است . زن پنداشت بلايى بزرگ فرا رسيده است و از عمر پرسيد : موضوع چيست گفت : مالى سرشار كه ابو موسى فرستاده است . زن گفت : پس تو را چه مىشود عمر گفت : از كجا ايمنى دارم كه نميرم و اين مال پيش من نماند و آن را در موردش هزينه نكنم . عمر براى نماز صبح بيرون آمد و مردم پيش او جمع شدند ، به آنان گفت : در مورد اين مال تدبيرى انديشيدهام اينك مرا راهنمايى كنيد ، چنين انديشيدهام كه آن را ميان مردم با ترازو و پيمانه تقسيم كنم . گفتند : نه اى امير المومنين . پاسخ داد : همان گونه و نخست از اهل بيت رسول خدا ( ص ) شروع مى كنم و سپس به ترتيب قرابت ايشان و از بنى هاشم و پس از ايشان خاندان مطلب و عبد شمس و نوفل و سپس ديگر خاندانهاى قريش شروع كرد .
ابن عباس روايت مىكند و مى گويد : در يكى از سفرهاى عمر به شام همراه او بيرون رفتم ، روزى بر شتر خود تنها حركت مى كرد و من هم از پى او بودم ، به من گفت : اى ابن عباس ، از پسر عمويت پيش تو شكايت مى كنم ، از او خواستم همراه من به سفر بيايد نپذيرفت و همواره مى بينم دلگير است ، تو خيال مى كنى دلگيرى او در چيست گفتم : اى امير المومنين ، تو خود مى دانى . گفت : گمان مى كنم از اينكه خلافت را از دست داده است اندوهگين است . گفتم : آرى سبب اصلى همان است ، او چنين مى پندارد كه پيامبر ( ص ) حكومت را براى او مى خواسته است .
گفت : اى ابن عباس ، درست است كه پيامبر ( ص ) حكومت را براى او مى خواسته ولى وقتى خداوند متعال آن را اراده نفرموده و نخواسته است چه مىشود [ ] پيامبر ( ص ) چيزى مى خواست و خداوند غير آن را . مراد خداوند برآورده شد و مراد رسول خدا بر آورده نشد ، مگر هر چه را كه رسول خدا بخواهد انجام مىشود . او مى خواست عمويش مسلمان شود ولى خداوند آن را اراده نفرمود و او مسلمان نشد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١٠