آن هم با در نظر گرفتن پيشگامى و جهاد و قرابت با رسول خدا و دانش او . گفت : راست گفتى ، ولى او مردى شوخ طبع است . گفتم : طلحه چطور گفت : مردى كه به انگشت بريده شدهاش شيفته و مغرور است . گفتم : عبد الرحمان چگونه است گفت : مردى ضعيف كه اگر حكومت به او برسد مهر خلافت را در دست زنش خواهد نهاد . گفتم زبير چگونه است گفت : مردى تندخو و خسيس كه كنار بقيع - يا كنار چاههاى آب - براى يك صاع گندم چانه مىزند . گفتم : درباره سعد بن ابى وقاص چه مى گويى گفت فقط مرد اسب و سلاح است . گفتم عثمان چگونه است سه بار گفت : افسوس كه به خدا سوگند اگر به حكومت رسد فرزندان ابى معيط را بر گردن مردم سوار مىكند و سرانجام هم عرب بر او ميشورد .
عمر سپس گفت : اى ابن عباس ، براى خلافت شايسته نيست جز مردى استوار عزم كه كم شيفته و مغرور شود و در راه خدا سرزنش ، سرزنش كننده او را فرو نگيرد .
وانگهى بدون زورگويى محكم و استوار و در عين حال بدون سستى و ناتوانى نرم و بدون اسراف بخشنده و بدون آنكه در حد عيب برسد ممسك باشد .
- ابن عباس ميگويد : به خدا سوگند كه اين صفات خود عمر بود . او سپس ادامه ميدهد : - عمر پس از اندكى سكوت روى به من كرد و گفت : به خدا سوگند پر جرأت ترين اين گروه كه بتواند مردم را به احكام كتاب خدايشان و سنت پيامبرشان راه ببرد سالار توست . همانا اگر او عهدهدار حكومت ايشان شود آنان را به راه راست و شاهراه روشن ميبرد .
شبى در حالى كه عمر شبگردى ميكرد از پشت بامى صداى زنى را شنيد كه اين اشعار را ميخواند .
« اين شب چه دراز و گسترده دامن است و دوستى كنار من نيست كه با او شوخى كنم به خدا سوگند اگر حرمت خداوند و بيم از عواقب نباشد اركان اين سرير لرزان مىشود آرى بيم از خدا و آزرم مرا از ارتكاب گناه باز ميدارد . . . » عمر گفت : لا حول و لا قوة الا بالله ، اى عمر نسبت به زنان مدينه چه كردى هماندم بر در خانه حفصه آمد و در زد ، حفصه گفت : چه چيزى تو را در اين ساعت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٠٤