تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
پرسيد معنى « اب » چيست و خود گفت : اين تكلف است ، اى پسر خطاب تو را چه زيانى ميرسد كه معنى « اب » را ندانى . گروهى از اصحاب پيامبر ( ص ) نزد حفصه آمدند و گفتند مناسب است با پدرت گفتگو كنى كه زندگى خود را بهتر و با نعمت بيشتر همراه سازد تا براى انجام و مراقبت كارهاى مسلمانان نيرومندتر گردد . حفصه پيش او آمد و گفت : مردمى از قوم تو با من سخن گفتند كه با تو گفتگو كنم تا بهتر زندگى كنى . عمر گفت : دختركم نسبت به پدرت غش به خرج دادى و براى قوم خود خيرخواهى كردى . مردانى گزيده از گوشه و كنار جهان اسلام پيش عمر آمدند . عمر براى ايشان فرش مويين گسترد و خوراكى خشن براى آنان نهاد . حفصه دخترش كه ام - المومنين بود به او گفت : ايشان افراد گرامى عرب و سرشناسان مردم اند ، از ايشان نيكو پذيرايى كن آنان را گرامى بدار . عمر گفت : اى حفصه ، به من خبر بده از نرمترين بسترى كه براى پيامبر گسترده‌اى و از بهترين خوراكى كه آن حضرت در خانهء تو خورده است حفصه گفت : سال فتح خيبر عبايى چند لايه به ما رسيد من همان عبا را براى پيامبر ( ص ) ميگستردم و بر آن ميخوابيد ، شبى آن را دو لايه كردم كه قطورتر شد ، پيامبر صبح از من پرسيدند ديشب بستر من چه بود گفتم همان بستر هميشگى بود جز آنكه ديشب آن را دولايه كردم كه كمى راحت و نرم تر باشد . فرمود : آن را به حال نخست برگردان كه نرمى آن مرا از نماز شب باز ميداشت . از لحاظ خوراك هم يك صاع آرد جو با نخاله داشتيم روزى آن را غربال كردم و پختم ، پياله كوچكى هم روغن دنبه داشتيم كه بر آن ريختم و در همان حال كه پيامبر ( ص ) مشغول غذا خوردن بود ابو الدرداء وارد شد و گفت : روغن دنبه را كم مى بينم . من هم پياله‌يى روغن دنبه دارم . پيامبر فرمودند : برو آن را بياور ، آورد و روى ظرف غذا ريخت و پيامبر خوردند و اين بهترين خوراكى بود كه پيامبر ( ص ) در خانه من خورد . و چشمان عمر پر اشك شد و به حفصه گفت : به خدا سوگند براى اينان چيزى بر اين فرش مويين و اين خوراك نمى افزايم و حال آنكه بستر و خوراك پيامبر ( ص ) اين چنين بوده است . كه گفتى .