تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
بر سر داشت و دو پاى او ميان دو لنگه بار شتر آويخته بود بدون آنكه ركابى داشته باشد ، زيرانداز او عبايى پر مو و بافت ناحيه منبج بود و عمر هرگاه سوار ميشد زيراندازش همان عبا بود و چون فرو ميآمد تشك و بسترش بود و بار دان و خورجين او هم جوالى پشمى بود كه داخل آن را با ليف خرما انباشته بودند و هرگاه فرود ميآمد همان را پشتى و متكاى خود قرار ميداد ، پيراهنى كرباسى بر تن داشت كه هم چرك شده بود و هم گريبانش دريده ، گفت : سالار اين دهكده را فرا خوانيد ، او را فرا خواندند ، چون پيش عمر آمد ، گفت : اين پيراهن مرا بشوييد و بدوزيد و تا وقتى كه خشك مىشود پيراهنى به من عاريه دهيد كه بپوشم ، پيراهن كتانى برايش آوردند كه از خوبى آن شگفت كرد و پرسيد اين چيست گفتند كتان است . پرسيد كتان چيست برايش توضيح دادند . آن را پوشيد و چون پيراهنش شسته شد و آوردند آن را بيرون آورد و پيراهن خود را پوشيد ، سالار دهكده به او گفت : تو پادشاه عربى و اينجا سرزمينى كه سوار شدن بر شتر در آن صلاح نيست ، براى او استرى آوردند و روى آن قطيفه‌يى انداختند ، بدون زين سوار شد ، استر شتابان به حركت در آمد . عمر به مردم گفت : آن را باز داريد و چون آن را باز داشتند گفت : پيش از سوار شدن بر اين گمان نمى كردم مردم سوار شيطان ميشوند ، شترم را بياوريد . چون آوردند از استر پياده و بر شتر خود سوار شد . عمر اموال كارگزاران خائن را مصادره مى كرد ، اموال ابو موسى اشعرى را كه كارگزار عمر در بصره بود مصادره كرد و به او گفت : به من خبر رسيده است كه تو دو كنيز دارى و مردم را از دو ديگ خوراك ميدهى . ابو موسى را پس از مصادره اموالش به كارش برگرداند . عمر اموال ابو هريره را نيز مصادره كرد و بر او سخت گرفت : ابو هريره كارگزار بحرين بود ، عمر به او گفت : مگر نمى دانى هنگامى كه تو را بر بحرين كارگزار كردم پابرهنه بودى و كفش بر پايت نبود اينك به من خبر رسيده است كه تو اسبهايى را به يكهزار و ششصد دينار فروخته‌اى . ابو هريره گفت : آرى ، چند اسبى داشتم كه زاييدند . عمر گفت : من درآمد و هزينه‌ات را معين و مشخص كردم و اين كه بدست آورده‌اى اضافه است . ابو هريره گفت : اين اموال از تو نيست و چنين حقى ندارى . عمر گفت : به خدا سوگند ، چنين حقى دارم و پشت تو را هم با تازيانه به