تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بهتر از چيزهايى است كه جمع ميكنند » و اين اموال از همان چيزهاست كه گرد مى آورند . ابن عباس كه خداى از او خشنود باد ميگويد : در آغاز خلافت عمر پيش او رفتم ، براى او روى سبدى كه از برگ خرما بافته شده بود يك صاع خرما ريخته و آورده بودند . او مرا به خوردن از آن خرما دعوت كرد . من فقط يك خرما خوردم عمر شروع به خوردن كرد و تمام آن خرما را خورد . آن گاه از ظرفى سفالى كه كنارش بود آب آشاميد و بر تشكچه‌يى كه برايش گسترده بودند به پشت خوابيد و حمد و سپاس خدا را گفت و چند بار تكرار كرد . آن گاه به من گفت : اى عبد الله از كجا مى - آيى گفتم از مسجد . گفت : پسر عمويت را در چه حالى رها ردى پنداشتم منظورش عبد الله بن جعفر است . گفتم : در حالى كه با همسن و سالهاى خودش بازى ميكرد . گفت : منظورم او نيست بلكه مقصودم سالار و بزرگ شما اهل بيت است . گفتم : او را در حالى رها كردم كه با سطل بر نخلهاى فلان كس آب ميداد و در همان حال قرآن تلاوت ميكرد . گفت : اى عبد الله ، خون شتران تنومند قربانى برگردن تو باشد اگر پاسخ سوالى را كه از تو ميپرسم از من پوشيده دارى آيا هنوز در دل او چيزى از مسئله خلافت باقى مانده است گفتم : آرى ، گفت : آيا ميپندارد كه پيامبر ( ص ) به خلافت او نص و تصريح فرموده است گفتم : آرى و اين مطلب را هم براى تو مى افزايم كه از پدرم درباره آنچه على عليه السلام آن را ادعا مىكند پرسيدم ، گفت : راست ميگويد . عمر گفت : آرى ، پيامبر ( ص ) در مورد خلافت او سخنى فرمود ولى نه آن گونه كه حجتى را ثابت كند و عذرى باقى نگذارد [ ] آرى ، زمانى در آن باره چاره‌انديشى ميفرمود ، البته پيامبر در بيمارى خود ميخواست به نام او تصريح فرمايد و من براى محبت و حفظ اسلام [ ] از آن كار جلوگيرى كردم و سوگند به خداى اين خانه كه قريش هرگز گرد على جمع نمى شدند و اگر على خليفه ميشد عرب از همه سو بر او هجوم ميآورد و پيمان ميگسست ، پيامبر ( ص ) فهميد كه من از آنچه در دل دارد آگاهم و از اظهار آن خوددارى كرد و خداوند هم جز از امضاى آنچه كه مقدر و محتوم بود خوددارى فرمود .