مهريه همسران پيامبر ( ص ) تجاوز كند و اگر به من خبر برسد افزونى آن را از او باز ميگيرم و به شوهرش برمى گردانم . زنى برخاست و گفت : به خدا سوگند كه خداوند اين حق را براى تو قرار نداده است و خداوند متعال ميفرمايد « و اگر مال بسيارى مهريه او كردهايد البته نبايد چيزى از مهريه او باز گيريد » عمر گفت : آيا شگفت نمى كنيد از امامى كه خطا مىكند و زنى كه به درستى سخن ميگويد آن زن با امام شما مسابقه داد و بر او پيروز شد و پيشى گرفت شبى عمر شبگردى ميكرد ، از كنار خانهيى گذشت كه از آن صدايى شنيد بدگمان شد و از ديوار خانه بالا رفت ، مردى را كنار زنى ديد و خيك شرابى . عمر به آن مرد گفت : اى دشمن خدا ، آيا پنداشتهاى كه خداوند تو را در حال معصيت از انظار پوشيده ميدارد گفت : اى امير المومنين ، شتاب مكن كه اگر من فقط در يك مورد خطا كردهام تو در سه مورد خطا كردهاى كه خداوند متعال ميفرمايد « تجسس مكنيد » و تو تجسس كردى و فرموده است « به خانهها از درهاى خانهها وارد شويد » و حال آنكه تو از ديوار بالا آمدى و فرموده است « چون وارد خانهها مي - شويد سلام دهيد » و حال آنكه تو سلام ندادى .
عمر گفت : اينك اگر از تو بگذرم اميد خيرى در تو هست گفت : آرى ، به خدا سوگند كه تكرار نخواهم كرد . گفت : به حال خود باش و از اين كار بيرون شو كه تو را عفو كردم .
اموالى از عراق براى عمر رسيد ، او همراه يكى از بردگان خويش بيرون آمد و به شتران نگريست و چون آنها را بسيار ديد گفت : الحمد لله ، الحمد لله . . . بردهاش مكرر و پياپى ميگفت : اين از فضل و رحمت خداوند است .
عمر گفت : اى بى مادر دروغ ميگويى : خيال ميكنم چنان پنداشتهاى كه اين از مواردى است كه خداوند سبحان فرموده است « بگو به فضل و رحمت خدا شادى كنند » و حال آنكه مقصود از آن هدايت است مگر نشنيدهاى كه ميفرمايد « آن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٩