افراد بنى جمح همراه عايشه بودند كه روز جنگ جمل گريختند و كسى از ايشان جز دو تن كشته نشدند . از جمله كسانى كه گريختند و جان به در بردند عبد الله طويل بن صفوان بن اميه بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح است كه خودش شريف و پدرش هم والاتبار بودند . عبد الله طويل چندان زنده ماند كه همراه ابن زبير در مكه كشته شد .
ديگر از ايشان ، يحيى بن حكيم بن صفوان بن امية بن خلف است كه چندان زيست تا آنكه عمرو بن سعيد اشدق هنگامى كه حاكم مدينه و مكه شد او را كارگزار خود در مكه قرار داد . عمرو در مدينه مقيم بود و يحيى در مكه اقامت داشت .
ديگر از ايشان عامر بن مسعود بن امية بن خلف است كه به سبب كوتاهى قامت و سياهى رنگش به « كوز گرد » مشهور بود و او چندان زندگى كرد كه زياد او را سرپرست صدقات بكر بن وائل قرار داد و عبد الله بن زبير بن عوام هم او را به سالارى كوفه گماشت .
ديگر از ايشان ايوب بن حبيب بن علقمه بن ربيعة بن اعور بن اهيب بن حذافة بن جمح است . او چندان زنده ماند كه به دست خوارج در قديد كشته شد . اينها افرادى هستند كه من از حضور آنان در جنگ جمل همراه عايشه اطلاع دارم . از قبيله بنى جمح عبد الرحمان بن وهب بن اسيد بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح و عبد الله بن ربيعة بن دراج بن عنبس بن وهبان بن وهب بن حذافة بن جمح كه همراه عايشه بودند كشته شده باشد . همچنين اگر به جاى كلمه « اعيار » كلمه « اعيان » ، كه در بعضى نسخ ذكر شده ، آمده است يعنى بزرگان و سرشناسان بنى جمح از چنگ من گريختند .
در سخن على ( ع ) ضمير به قريش بر ميگردد . يعنى آنان آهنگ خلافت كردند و بدون رسيدن به آن كشته شدند . اگر بگويى : آيا معتقدى كه طلحه و زبير شايستگى خلافت نداشتهاند . كه در اين صورت مذهب و عقيده ياران معتزلى خود را رها كردهاى و اگر به اين مسئله معتقد نباشى با گفته امير المومنين عليه السلام كه فرموده است « آنان شايسته خلافت نبودند » مخالفت كردهاى .
مى گويم : آن دو تا هنگامى كه امير المومنين على عليه السلام به خلافت نرسيده بود شايستگى آن را داشتهاند ولى همين كه امير المومنين در جستجوى خلافت بر - آمد و به آن رسيد ديگر هيچكس ، نه آن دو و نه غير ايشان ، شايستگى خلافت [ و حق خروج بر او را ] نداشتهاند . همان گونه كه اگر اطاعت ظاهرى و رضايت على
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٦