كسى به امير المومنين گفت : امروز او را چه نيكو ميستايى فرمود : او را و مرا زنانى پرورش دادهاند كه تو را پرورش ندادهاند .
كف دست عبد الرحمان را كه قطع شده بود عقابى در ربود و به يمامه انداخت كه چون انگشترش در دستش باقى بود دانسته شد كه آن دست از كيست و مردم يمامه از واقعه آگاه شدند . من در شرح نهج البلاغه قطب راوندى در اين فصل مسائل شگفتى ديدم كه خوش ميدارم برخى از آنها را بگويم ، از جمله آن است كه در تفسير و شرح اين جمله كه فرموده است « خون خود را از بنى عبد مناف گرفتم » گفته است ، يعنى از طلحه و زبير كه از خاندان عبد مناف بودهاند . اين اشتباه زشتى است زيرا طلحه از خاندان تيم بن مره و زبير از خاندان اسد بن عبد العزى بن قصى است و هيچ كدام از آن دو از خاندان عبد مناف نيستند كه پسران عبد مناف چهار تن بودهاند هاشم و عبد شمس و نوفل و عبد المطلب و هر كس از فرزندزادگان اين چهار نفر نباشد از خاندان عبد مناف نيست .
ديگر از سخنان او اين است كه ميگويد مروان بن حكيم از بنى جمح است .
اين فقيه بزرگوار كه خدايش رحمت كناد از شناخت انساب بسيار به دور است .
مروان از خاندان امية بن عبد شمس است و بنى جمح از بنى هصيص بن كعب بن لوى بن غالب هستند و نام اصلى جمح تيم بن عمرو بن هصيص است و برادرش سهم بن عمرو بن هصيص خاندان عمرو عاص هستند و اينها كجا و مروان بن حكم كجا .
ديگر آنكه كلمه « اعيار » به معنى گورخران را « اغيار » ديگران خوانده و معنى كرده است و چنين كلمهاى روايت نشده است .
بنى جمح
بدان كه امير المومنين عليه السلام اين كلام را به عنوان نكوهش كسانى از بنى جمح كه همراه عايشه همسر رسول خدا ( ص ) به جنگ جمل آمده بودند ايراد فرموده است و گفته است « گورخران بنى جمح از چنگ من گريختند » و گروهى از