براى ديدار خداوند بشتابد . مگر تو نميدانى كه نخست دست راست جعفر قطع شد و او پرچم را به دست چپ گرفت و چون دست چپش قطع شد رايت را به سينه خود فشرد . از اين گذشته قاتل جعفر به ظاهر و آشكارا مشرك بوده است و حال آنكه قاتل على از كسانى است كه شهادت به يگانگى خدا ميداده و نماز ميگزارده است و به خيال خود به قصد تقرب به او حمله كرده است و حال آنكه با نصى كه هيچ اختلافى در آن نيست قاتل جعفر كافر بوده است . مگر تو نميدانى كه جعفر داراى دو بال است و دو هجرت كرده است هم به حبشه و هم به مدينه .
نقيب ابو جعفر ، كه خدايش رحمت كناد گفت : شيخ تو فداى تو باد بدان كه ابو حيان مردى ملحد و زنديق است و دوست ميدارد با دين بازى كند و آنچه را در دل دارد بگويد و آن را به گروهى كه هرگز نگفتهاند و چنان اعتقادى ندارند نسبت دهد . من به خدا سوگند ميخورم كه قاضى ابو سعد حتى يك كلمه از اين سخنان را هم نگفته است و اين مطلب از دروغها و ساخته و پرداختههاى ابو حيان است ، همانگونه كه به قاضى ابو حامد مرورودى هم هر دروغ و ناپسندى را نسبت مىدهد و از او هر چيز سست و بى ارزش را نقل مىكند .
نقيب سپس گفت : اى ابو حيان ، مقصود تو از اين سخن اين است كه بدان وسيله ميان اعقاب ابو طالب تفرقه افكنى و آنان را با خود در افكنى و حال آنكه احوال هرگونه كه باشد و بشود شرف و فخر از آن ايشان است و از آن خاندان بيرون نخواهد شد .
نقيب كه خدايش رحمت كناد سپس خنديد و تكيه داد و پاى خود را دراز كرد و گفت اين موضوع چيزى است كه نياز به سخن درازى ندارد كه اجماع مسلمانان بر بطلان آن است و ميان مسلمانان هيچ اختلافى نيست در آنكه على ( ع ) از جعفر برتر است و ابو حيان اين موضوع را كه به آن اشاره كرده است از نامه ابو جعفر منصور دوانيقى به محمد بن عبد الله « نفس زكيه » سرقت كرده است . منصور در آن نامه خطاب به او مينويسد : بنى اميه پس از نمازهاى واجب پدرت را لعنت ميكردند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٠