ولى حمزه مردى متدين و متين و داراى تصديق خالص به ساحت رسول خدا ( ص ) بود و اگر زنده ميماند از احوال على عليه السلام با رسول خدا ( ص ) چيزها مى - ديد كه نخوت او فرو ميشكست و كژروى او از ميان مى رفت و او را بر خويشتن مقدم ميداشت و در مورد على ( ع ) رضايت خداوند و پيامبر را در نظر ميگرفت هر چند مخالف ميل و خواستهاش ميبود .
نقيب سپس گفت : اين خلق و خوى بشرى حمزه كجا قابل مقايسه با اخلاق لطيف و روحانى على ( ع ) است على ( ع ) علاوه بر خلق و خوى حمزه داراى آن لطافت هم بوده است ، يعنى از آن جهات كه تو گفتى نفس حمزه و على يكى است ، وانگهى نفس هيولايى حمزه و خالى بودن آن از علوم كجا قابل مقايسه با نفس قدوسى على عليه السلام است كه به فطرات صحيح و نه از رده تعليم آن چنان به دقايقى دست يافت كه نفوس دقيق ترين فلاسفه الهى از درك آن عاجز بود . اگر حمزه زنده مى بود و آنچه را كه ديگران از على ( ع ) ديدند ميديد بدون ترديد نسبت به على ( ع ) از سايه او هم پيروتر ميشد و از ابوذر و مقداد هم از او بيشتر پيروى ميكرد .
اما اين گفتارت كه ميگويى « حمزه عموى وى بوده و داراى سن بيشترى است » ، مگر عباس همين حال را نداشته است و خود ميدانى كه چگونه تسليم او بود و چه پيشنهادى به او كرد ابو سفيان هم از لحاظ خويشاوندى چون عمو و از لحاظ سنى بزرگتر بوده است و خود ميدانى كه چه پيشنهادى به على ( ع ) كرد .
نقيب ابو جعفر سپس گفت : همواره عموها نسبت به برادر زادگان خود خدمت انجام داده و پيرو ايشان بودهاند . مگر نميبينى كه داود ، عبد الله ، صالح ، سليمان ، عيسى ، اسماعيل و عبد الصمد - پسران على بن عبد الله بن عباس - همگى نسبت به برادرزاده خود ، سفاح خدمت كردند و فرماندهان سپاهها و انصار و يارانش بودند مگر نمى بينى كه حمزه و عباس از برادرزاده خود يعنى پيامبر ( ص ) پيروى كردند و به رياست او خشنود شدند و دعوتش را تصديق كردند مگر نميدانى كه ابو طالب رئيس و پير مرد و مورد احترام بنى هاشم بود و پيامبر ( ص ) كودك پدر از دست دادهيى بود كه تحت كفالت او و همچون يكى از فرزندان او به شمار ميآمد و سرانجام ابوطالب نسبت به او خضوع و به راستى دعوتش اعتراف كرد و فرمان او را گردن نهاد تا آنجا كه در مدح پيامبر شعر سرود ، همان گونه كه فروتر فراتر را ميستايد ابو طالب در مدح پيامبر گفته است :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٧