تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
« سپيد چهره‌يى كه به وسيله آبروى او از ابر تقاضاى باران مىشود ، پناهگاه يتيمان و فريادرس بيوه‌زنان است . قحطى زدگان خاندان هاشم به او پناه مى برند و آنان در پيشگاهش در نعمت و بخشش قرار ميگيرند » اين راز و ويژگى كه در وجود محمد ( ص ) سرشته بود تا آنجا كه ابو طالب با همه اهميت و حالات خود ستايشگر اوست رازى بزرگ و خصيصه‌يى گرانقدر و مايه عبرت است كه انسانى فقير و بدون يار و ياور كه قادر به دفاع از خود نبوده است تا چه رسد به اينكه بر كس ديگرى پيروز شود گفتار و دعوتش در بدن و روح افراد همان اثر را بگذارد كه باده ناب در بدنها و افكار معتدل ، و كار چنان مىشود كه عموهايش از او فرمانبردارى كنند و مربى و كفيل او و كسى كه تا آخر عمر خود عهده‌دار پرداخت هزينه خوراك و لباس او بوده است او را آن چنان ستايش كند كه شاعران ، اميران و پادشاهان را ستايش مى كنند ، و در نظر شخص با انصاف اين كار بزرگتر از شق القمر و تبديل عصا به اژدها و خبر دادن به مردم از آنچه ميخورند و و اندوخته ميكنند مىباشد . نقيب ، كه خدايش رحمت كناد به من گفت : چگونه ميگويى ، خيال ميكنم جعفر با او بيعت و از او پيروى ميكرد و تصور نميكنم حمزه چنان ميكرد اگر اين سخن را از آن جهت ميگويى كه جعفر برادر على بوده است بايد توجه داشته باشى كه جعفر هم از على ده سال بزرگتر و داراى مناقب و ويژگيهاى پسنديده بسيار بوده است و پيامبر ( ص ) درباره جعفر به اتفاق محدثان سخنى گرانقدر فرموده است و هنگامى كه جعفر و زيد بن حارثه و على به يكديگر تفاخر ميكردند و داورى پيش رسول خدا بردند ، آن حضرت به جعفر فرمود « آفرينش و خوى تو شبيه خود من است » و جعفر از شدت خوشحالى شرمسار شد ، پيامبر ( ص ) سپس به زيد بن حارثه فرمود « اما تو دوست و وابسته مايى » او هم شرمسار شد ، سپس به على فرمود « اما تو برادر و دوست ويژه منى » ، محدثان گفته‌اند على عليه السلام شرمسار نشد و گفته‌اند گويى تكرار و پيوستگى تعظيمى كه پيامبر ( ص ) نسبت به على مبذول مى - فرمود چنان بود كه اين گفتار آن حضرت براى على ( ع ) غير منتظره نبود و حال آنكه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 158 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى