تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
عذاب و شكنجه نرسد خراج خود را نميپردازند . اينك اى امير المومنين ، راى خويش را براى من بنويس . عمر بن عبد العزيز براى او نوشت : جاى كمال شگفتى است كه براى من نامه مينويسى و در آن براى آزار دادن آدميان اجازه ميخواهى گويا چنين ميپندارى كه اجازه دادن من براى تو سپرى از عذاب خداوند است يا خشنودى من تو را از خشم خداوند نجات ميدهد نه ، هر كس آن چه را كه بر عهده اوست پرداخت كرد بگير و هر كس خوددارى كرد او را خوددارى كرد او را به خداوند واگذار كه ديدار آنان با خداوند همراه گناهان خودشان براى من خوشتر است كه من خداوند را ديدار كنم و پاسخ عذاب دادن آنان با من باشد .

( 211 )

از سخنان آن حضرت ( ع ) « اللهم انى استعديك على قريش و من اعانهم فانهم قد قطعوا رحمى و اكفئوا انائى . . . » ( بارخدايا از تو يارى مى طلبم بر قريش و كسانى كه ايشان را يارى دادند ، كه آنان پيوند خويشاوندى مرا گسستند و ظرف و جايگاه مرا بر گردانيدند » مى گويم : نظير اين سخن باز هم از امير المومنين عليه السلام نقل شده است ولى زمان ايراد آن به صورت دقيق گفته نشده است و حال و زمانى را كه مقصود او بوده است روشن نكرده‌اند . اصحاب معتزلى ما چنين ميگويند كه اين سخن را