آثارى كه در مورد عدل و انصاف آمده است
پيامبر ( ص ) فرمودهاند « خداوند آسمان را با سه چيز آراسته است : خورشيد و ماه و ستارگان و زمين را با سه چيز آراسته است : دانشمندان و باران و سلطان دادگر » .
به نوشروان گفته شد : كدام سپر از همه استوارتر است گفت : دين . گفته شد : كدام ساز و برگ از همه نيرومندتر است گفت : دادگرى [ ] در خزانه يكى از خسروان ايران سبدى يافت شد كه چون آن را گشودند در آن دانههاى انارى به بزرگى دانههاى زردآلو ديدند و در آن سبد نوشتهيى بود چنين : اين دانههاى انارى است كه ما در دريافت خراج زمين آن به داد رفتار كرديم .
مردى از مصر براى دادخواهى پيش عمر آمد و گفت : اى امير المومنين ، اين جايگاه كسى است كه به تو پناه آورده است . عمر گفت : آرى ، به بهترين پناهگاه پناه آوردهاى اينك بگو كار تو چيست گفت : در مصر با پسر عمرو عاص مسابقه دادم و از او بردم و او شروع به زدن من با تازيانه خويش كرد و ميگفت : من پسر شخصى گرامى هستم ، و چون اين خبر به پدرش رسيد مرا زندانى كرد كه مبادا به حضور تو بيايم .
عمر به عمرو عاص نوشت : چون اين نامه من به دست تو رسيد تو و پسرت در مراسم حج حضور پيدا كنيد . چون عمرو عاص و پسرش آمدند ، عمر تازيانه بدست آن مرد مصرى داد و گفت او را همان گونه كه تو را زده است بزن . مرد مصرى شروع به زدن او كرد و عمر ميگفت . بزن ، اميرزاده را بزن و اين سخن را تكرار ميكرد تا آنجا كه مرد مصرى گفت : اى امير المومنين ، داد خويش از او ستاندم . عمر در حالى كه به عمرو عاص اشاره ميكرد به مرد مصرى گفت اكنون بر جلو سر عمرو عاص تازيانه بزن . گفت : اى امير المومنين من كسى را ميزنم كه مرا زده است . عمر گفت : او تو را با اتكاء به قدرت و چيرگى پدرش زده است اينك اگر ميخواهى او را بزن و به خدا سوگند اگر چنان كنى هيچ كس تو را از آن باز نميدارد تا هنگامى خودت دست از او بردارى . آنگاه عمر به عمرو عاص گفت : اى پسر عاص ، از چه هنگامى شما مردم را بردگان خويش پنداشتهايد و حال آنكه مادران ايشان آنان را آزاده به دنيا آوردهاند .
عدى بن ارطاة براى عمر بن عبد العزيز نوشت اينجا قومى هستند كه تا آن را