و لكم على من الحق مثل الذى لى عليكم » « اما بعد ، همانا خداوند سبحان در قبال ولايت امر شما براى من بر شما حقى قرار داده است و براى شما هم نظر همان حق را بر عهده من قرار داده است » شروع مىشود . [ در شرح اين خطبه بحث تاريخى مستقلى نيامده ولى دو مبحث اجتماعى آورده است كه خالى از نكات لطيف تاريخى نيست و به ترجمه برخى از آن نكات قناعت مىشود . ]
فصلى در احاديث و اخبارى كه ملك را به صلاح مى آورد
در مورد واجب بودن اطاعت از صاحبان امر فراوان و به صورت گسترده آيات و اخبار و احاديث آمده است . خداوند سبحان ميفرمايد « از خداوند اطاعت كنيد و از پيامبر و فرمانداران خود اطاعت كنيد » ، عبد الله بن عمر در اين مورد از رسول خدا روايت مىكند كه فرمودهاند « شنيدن و اطاعت كردن بر هر مسلمان در امورى كه خوش و ناخوش داشته باشد تا هنگامى است كه او را به گناه فرمان ندهند چون به گناه فرمان داده شد ديگر شنيدن و اطاعت كردن نيست » .
از سخنان حكيمان است كه گفتهاند . دلهاى رعيت گنجينههاى حاكم است كه هر چه در آن نهد همان را باز خواهد يافت . و گفته شده است : دو صنف از مردم نسبت به يكديگر ستيز مى ورزند : سلطان و رعيت ، در عين حال ملازم و پيوستهاند اگر يكى از آن دو صالح باشد ديگرى به صلاح ميرسد و اگر يكى تباه باشد ديگرى تباه مىشود .
گفته شده است ستم بر رعيت جلب كردن و فراهم آوردن بليه است ، مرگ پادشاه ستمگر نعمت و وفور همگانى است ، و هيچ قحطى سخت تر از ستم سلطان نيست ، شگفتا از كسى كه رعيت خود را به تباهى ميكشد و حال آنكه ميداند شوكت او به طاعت ايشان وابسته است .